جستجو در مطالب و اشخاص
حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه‌ در سال‌ 1326 در شهرستان‌ قم‌ متولد شد. دوران کودکی اش دور از پدر و در حالی گذشت که مجبور بود برای کمک به خانواده در کنار تحصیل کار کند. تحصیل علوم دینی را از سال 1338 آغاز کرد و از محضر آیات اعظام فشارکی، آیت‌الله ستوده‌، محقق‌ داماد و حائری بهرمند شد. فعالیت سیاسی خود را همزمان با نهضت اسلامی مردم ایران آغاز کرد پس از ازدواج در تهران ساکن شده و فعالیتهای خود را در مسجد همت منطقه تجریش متمرکز کرد. وی در این دوران ارتباط بسیار نزدیکی با شهید اندرزگو داشت. معادیخواه در طی فعالیتهای مبارزاتی خود چندین بار دستگیر و حتی تبعید شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی عهده دار مسئولیتهای مختلفی شد. نماینده مردم تهران در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بود که به عنوان وزیر در راس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت امام این حضور دوام چندانی نداشت و در اوایل دولت میر حسین موسوی از این سمت کنار رفت و سید محمد خاتمی جایگزین وی شد. به‌ دنبال‌ استعفا از وزارت‌ ارشاد، مسئولیت‌ "بنیاد تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌" و مدیر مسئولی‌ نشریه‌ یاد را برعهده‌ گرفت‌. حجت‌الاسلام‌ معادیخواه‌ علاوه‌ بر فعالیت‌های‌ سیاسی‌ از کار پژوهش‌ و تحقیق‌ غافل‌ نبود و چندین‌ اثر را به‌ رشته‌‌ تحریر درآورد. 

حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه‌ در سال‌ 1326 در شهرستان‌ قم‌ متولد شد. دوران کودکی اش دور از پدر و در حالی گذشت که مجبور بود برای کمک به خانواده در کنار تحصیل کار کند. تحصیل علوم دینی را از سال 1338 آغاز کرد و از محضر آیات اعظام فشارکی، آیت‌الله ستوده‌، محقق‌ داماد و حائری بهرمند شد. فعالیت سیاسی خود را همزمان با نهضت اسلامی مردم ایران آغاز کرد پس از ازدواج در تهران ساکن شده و فعالیتهای خود را در مسجد همت منطقه تجریش متمرکز کرد. وی در این دوران ارتباط بسیار نزدیکی با شهید اندرزگو داشت. معادیخواه در طی فعالیتهای مبارزاتی خود چندین بار دستگیر و حتی تبعید شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی عهده دار مسئولیتهای مختلفی شد. نماینده مردم تهران در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بود که به عنوان وزیر در راس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت امام این حضور دوام چندانی نداشت و در اوایل دولت میر حسین موسوی از این سمت کنار رفت و سید محمد خاتمی جایگزین وی شد. به‌ دنبال‌ استعفا از وزارت‌ ارشاد، مسئولیت‌ "بنیاد تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌" و مدیر مسئولی‌ نشریه‌ یاد را برعهده‌ گرفت‌. حجت‌الاسلام‌ معادیخواه‌ علاوه‌ بر فعالیت‌های‌ سیاسی‌ از کار پژوهش‌ و تحقیق‌ غافل‌ نبود و چندین‌ اثر را به‌ رشته‌‌ تحریر درآورد. 


پدر عبدالمجید معادیخواه حسین نام داشت و از اهالی کرمانشاه‌ بود که بنابه‌ تقاضای‌ همسرش‌ برای‌ اقامت‌ و سکونت‌ دائم‌ رهسپار شهر قم‌ شده بود اما پس‌ از چندی‌ به‌ علل‌ مادی‌ و برای‌ کسب‌ درآمد بیشتر به کرمانشاه‌ بازگشت و در آنجا به‌ شغل‌ پارچه‌ فروشی‌ مشغول‌ گردید؛ به‌ همین‌ خاطر وی‌ برای‌ همیشه‌ از خانواده‌اش‌ دور ماند و در کرمانشاه‌ ازدواج‌ مجدد کرد. بدین‌ترتیب‌ مسئولیت‌ حفظ‌ و نگهداری‌ چهار دختر و دو پسر بر عهده‌ی‌ همسرش‌ که‌ به‌ اتفاق فرزندانش‌ در قم‌ سکونت‌ داشتند، گذاشته‌ شد. معادیخواه‌ دوران‌ کودکی‌ را تحت‌ سرپرستی‌ مادرش‌ در شهر قم‌ سپری‌ کرد. مادر وی‌ از طریق‌ خیاطی‌ امرار معاش‌ می کرد و به‌ همین‌ خاطر او ضمن‌ تحصیل‌ دروس‌ ابتدایی‌، برای‌ کمک‌ به‌ خانواده‌ به‌ کار مشغول‌ شد. 

پدر عبدالمجید معادیخواه حسین نام داشت و از اهالی کرمانشاه‌ بود که بنابه‌ تقاضای‌ همسرش‌ برای‌ اقامت‌ و سکونت‌ دائم‌ رهسپار شهر قم‌ شده بود اما پس‌ از چندی‌ به‌ علل‌ مادی‌ و برای‌ کسب‌ درآمد بیشتر به کرمانشاه‌ بازگشت و در آنجا به‌ شغل‌ پارچه‌ فروشی‌ مشغول‌ گردید؛ به‌ همین‌ خاطر وی‌ برای‌ همیشه‌ از خانواده‌اش‌ دور ماند و در کرمانشاه‌ ازدواج‌ مجدد کرد. بدین‌ترتیب‌ مسئولیت‌ حفظ‌ و نگهداری‌ چهار دختر و دو پسر بر عهده‌ی‌ همسرش‌ که‌ به‌ اتفاق فرزندانش‌ در قم‌ سکونت‌ داشتند، گذاشته‌ شد. معادیخواه‌ دوران‌ کودکی‌ را تحت‌ سرپرستی‌ مادرش‌ در شهر قم‌ سپری‌ کرد. مادر وی‌ از طریق‌ خیاطی‌ امرار معاش‌ می کرد و به‌ همین‌ خاطر او ضمن‌ تحصیل‌ دروس‌ ابتدایی‌، برای‌ کمک‌ به‌ خانواده‌ به‌ کار مشغول‌ شد. 


عبدالمجید به‌ فراگیری‌ دروس‌ مقدماتی‌ حوزوی‌ نیز توجه‌ داشت‌؛ بنابراین‌ در مسجد جمعه‌‌ قم‌ مشغول‌ تحصیل‌ شد و در همین‌ زمان‌ او ضمن‌ کار در یک‌ کارگاه‌ بافندگی‌، برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ راهی‌ مدرسه‌ رضویه‌ی‌ قم‌ شد و پس‌ از دوسال‌ تحصیل‌ در مدرسه‌ی‌ مذکور، به‌ مدرسه‌‌ مهدیه‌ رفت‌. پایان سطح معادی خواه تحصیلات‌ حوزوی‌ را به‌ طور جدی‌تر از سال‌ 1338 در قم‌ آغاز کرد و در سال‌ 1345 سطح‌ را به‌ پایان‌ رساند. اساتید معادیخواه سیوطی ، را از محضر شیخ‌ رحمة‌الله فشارکی ‌، قوانین‌ و رسائل‌ را در خدمت‌ آیات‌: اعتمادزاده‌، سید ابراهیم‌ خسروشاهی‌، مجتبی‌ حاج‌ آخوند و شیخ‌ حسین‌ نوری‌؛ شرح‌ لمعه‌ را نزد آیت‌الله صلواتی‌، مکاسب‌ را نزد آیت‌الله ستوده‌ و آیت‌الله فاضل‌ لنکرانی‌ و کفایه‌ را نزد آیت‌الله سلطانی‌ و دروس‌ خارج‌ را نزد آیات‌: محقق‌ داماد، حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌ و منتظری‌ و اسفار را نزد علامه‌ طباطبایی‌ به‌ پایان‌ رسانید.  

عبدالمجید به‌ فراگیری‌ دروس‌ مقدماتی‌ حوزوی‌ نیز توجه‌ داشت‌؛ بنابراین‌ در مسجد جمعه‌‌ قم‌ مشغول‌ تحصیل‌ شد و در همین‌ زمان‌ او ضمن‌ کار در یک‌ کارگاه‌ بافندگی‌، برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ راهی‌ مدرسه‌ رضویه‌ی‌ قم‌ شد و پس‌ از دوسال‌ تحصیل‌ در مدرسه‌ی‌ مذکور، به‌ مدرسه‌‌ مهدیه‌ رفت‌. پایان سطح معادی خواه تحصیلات‌ حوزوی‌ را به‌ طور جدی‌تر از سال‌ 1338 در قم‌ آغاز کرد و در سال‌ 1345 سطح‌ را به‌ پایان‌ رساند. اساتید معادیخواه سیوطی ، را از محضر شیخ‌ رحمة‌الله فشارکی ‌، قوانین‌ و رسائل‌ را در خدمت‌ آیات‌: اعتمادزاده‌، سید ابراهیم‌ خسروشاهی‌، مجتبی‌ حاج‌ آخوند و شیخ‌ حسین‌ نوری‌؛ شرح‌ لمعه‌ را نزد آیت‌الله صلواتی‌، مکاسب‌ را نزد آیت‌الله ستوده‌ و آیت‌الله فاضل‌ لنکرانی‌ و کفایه‌ را نزد آیت‌الله سلطانی‌ و دروس‌ خارج‌ را نزد آیات‌: محقق‌ داماد، حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌ و منتظری‌ و اسفار را نزد علامه‌ طباطبایی‌ به‌ پایان‌ رسانید.  


با آغاز نهضت‌ اسلامی‌ مردم‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ امام‌ خمینی(ره)‌، معادی خواه نیز به‌ عنوان‌ یک‌ واعظ‌ فعالیت‌های‌ سیاسی‌ خود را آغاز کرد. دستگیری و بازداشت 48 ساعته وی‌ در جریان‌ قیام‌ 15 خرداد 1342همراه‌ عده‌ای‌ از جوانان‌ اعلامیه‌های‌ امام‌ را تکثیر و توزیع‌ می‌کرد و به‌ همین‌ خاطر به‌ مدت‌ 48 ساعت‌ بازداشت‌ گردید. اسفند ماه سال 1343 علما و طلاب‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌‌ قم‌، طی‌ نامه‌ای‌ سرگشاده‌ به‌ هویدا نخست وزیر وقت ادامه‌ تبعید امام‌ خمینی‌ را مورد اعتراض‌ قرار دادند که وی نیز یکی از امضا کنندگان این نامه بود.  در مهرماه‌ سال‌ بعد که‌ امام‌ را از ترکیه‌ به‌ عراق منتقل‌ کردند ، وی‌ در نامه‌ای‌ ضمن‌ اعتراض‌ به‌ ادامه‌‌ تبعید امام خمینی(ره)، ورود امام‌ را به‌ شهر نجف‌ تبریک‌ گفت.  همچنین‌ در اسفند 1344 از سوی‌ محصلین‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی قم‌ اعلامیه‌ای‌ به‌ مناسبت‌ سالگرد حادثه‌‌ مدرسه‌ فیضیه‌‌ قم‌ منتشر شد که‌ معادیخواه‌ هم‌ از امضاکنندگان‌ موارد فوق‌الذکر بود. عزیمت برای تبلیغ به آبادان و آشنایی با هاشمی رفسنجانی وی‌ در سال‌ 1346 که‌ برای‌ تبلیغ‌ به‌ آبادان‌ رفته‌ بود، با هاشمی‌ رفسنجانی‌ آشنا شد و کم‌‌کم‌ در فعالیت‌های‌ مخفی‌ با وی همکاری‌ کرد و واسطه‌‌ بین‌ نیروهای‌ هوادار نهضت‌ در تهران‌ و قم‌ گردید. در این‌ زمان‌ در تهران‌ جلسه‌ای‌ هفتگی‌ با حضور آیات‌: احمد جنتی‌، محمد یزدی‌، سید حسن‌ طاهری‌، ربانی‌ املشی‌، محمد واعظ‌ عبائی‌ و جعفری‌ گیلانی‌ برای‌ هماهنگی‌ بیشتر در این‌ زمینه‌ برگزار شد.  

با آغاز نهضت‌ اسلامی‌ مردم‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ امام‌ خمینی(ره)‌، معادی خواه نیز به‌ عنوان‌ یک‌ واعظ‌ فعالیت‌های‌ سیاسی‌ خود را آغاز کرد. دستگیری و بازداشت 48 ساعته وی‌ در جریان‌ قیام‌ 15 خرداد 1342همراه‌ عده‌ای‌ از جوانان‌ اعلامیه‌های‌ امام‌ را تکثیر و توزیع‌ می‌کرد و به‌ همین‌ خاطر به‌ مدت‌ 48 ساعت‌ بازداشت‌ گردید. اسفند ماه سال 1343 علما و طلاب‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌‌ قم‌، طی‌ نامه‌ای‌ سرگشاده‌ به‌ هویدا نخست وزیر وقت ادامه‌ تبعید امام‌ خمینی‌ را مورد اعتراض‌ قرار دادند که وی نیز یکی از امضا کنندگان این نامه بود.  در مهرماه‌ سال‌ بعد که‌ امام‌ را از ترکیه‌ به‌ عراق منتقل‌ کردند ، وی‌ در نامه‌ای‌ ضمن‌ اعتراض‌ به‌ ادامه‌‌ تبعید امام خمینی(ره)، ورود امام‌ را به‌ شهر نجف‌ تبریک‌ گفت.  همچنین‌ در اسفند 1344 از سوی‌ محصلین‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی قم‌ اعلامیه‌ای‌ به‌ مناسبت‌ سالگرد حادثه‌‌ مدرسه‌ فیضیه‌‌ قم‌ منتشر شد که‌ معادیخواه‌ هم‌ از امضاکنندگان‌ موارد فوق‌الذکر بود. عزیمت برای تبلیغ به آبادان و آشنایی با هاشمی رفسنجانی وی‌ در سال‌ 1346 که‌ برای‌ تبلیغ‌ به‌ آبادان‌ رفته‌ بود، با هاشمی‌ رفسنجانی‌ آشنا شد و کم‌‌کم‌ در فعالیت‌های‌ مخفی‌ با وی همکاری‌ کرد و واسطه‌‌ بین‌ نیروهای‌ هوادار نهضت‌ در تهران‌ و قم‌ گردید. در این‌ زمان‌ در تهران‌ جلسه‌ای‌ هفتگی‌ با حضور آیات‌: احمد جنتی‌، محمد یزدی‌، سید حسن‌ طاهری‌، ربانی‌ املشی‌، محمد واعظ‌ عبائی‌ و جعفری‌ گیلانی‌ برای‌ هماهنگی‌ بیشتر در این‌ زمینه‌ برگزار شد.  


 معادیخواه‌ در کنار مبارزات‌ سیاسی‌ در سال‌ 1347 با دختر حجت‌الاسلام‌ سید عبدالله میری‌، امام‌ جماعت‌ مسجد صاحب‌الزمان‌ (عج‌) بازار تجریش‌، ازدواج‌ کرد و با سکونت‌ در تهران‌ فعالیت‌های‌ سیاسی‌ خود را در مسجد همت‌ تجریش‌ متمرکز نمود. سخنرانی در مسجد هدایت و تحلیل ساواک حجت الاسلام معادیخواه طی‌ یک‌ سخنرانی‌ در 10 اردیبهشت 1349 در مسجد هدایت‌ اظهار داشت ‌: ما اصولاً با تمام‌ حکومت‌های‌ ساخته‌ و پرداخته‌ افکار پوچ‌ و غلط‌ مخالفیم‌ و حکومت‌ خدایی‌ را باید جانشین‌ اینها سازیم. پس‌ از سخنرانی‌ مذکور، ساواک‌ وی‌ را از روحانیون‌ افراطی‌ و طرفدار امام‌ خمینی(ره)‌ معرفی‌ کرد. با گسترش‌ فعالیت‌ مسجد هدایت‌ و سخنرانی‌های‌ مفصل‌ آیت‌الله طالقانی‌ و حضور فعالانه‌‌ معادیخواه‌ در این‌ مجالس‌، حساسیت‌ ساواک‌ نسبت‌ به‌ وی‌ بیشتر گردید. روابط نزدیک با شهید اندرزگو در این‌ زمان‌ معادیخواه‌ روابط‌ نزدیکی‌ با سید علی‌ اندرزگو داشت‌ و جزواتی‌ با عنوان‌ "ولایت‌ فقیه‌" تکثیر و توزیع‌ می‌کردند و حتی‌ اندرزگو مدتی‌ در منزل‌ وی‌ مخفی‌ شده‌بود. دستگیری و تبعید به گنبد کاووس  به‌دنبال‌ اقدامات‌ فوق، ساواک‌ در سال‌ 1350 معادیخواه‌ را دستگیر و برای‌ چند ماه‌ زندانی‌ کرد و سپس‌ از طرف‌ کمیسیون‌ حفظ‌ و امنیت‌ اجتماعی‌ شهرستان‌ قم‌ به‌ سه‌ سال‌ تبعید در گنبد کاووس‌ محکوم‌ شد، اما پس‌ از شش‌ ماه‌ به‌ علت‌ فعالیت‌ علیه‌ رژیم‌ در گنبد کاووس ‌، دستگیر و به‌ تهران‌ اعزام‌ گردید و به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ و چند ماه‌ زندانی‌ شد . شهادت آیت الله مصطفی خمینی و تلگرام تسلیت به امام در پی‌ شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ در سال‌ 1356 وی‌ همراه‌ روحانیون‌ تهران‌ تلگرام‌ تسلیتی‌ به‌ امام‌ خمینی(ره)‌ مخابره‌  و در تاریخ‌ 11 آذر همان سال مجلس‌ ختمی‌ به‌مناسبت‌ شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ از ساعت‌ 8 الی‌ 12/30 در مسجد ارگ‌ تهران‌ منعقد گردید که‌ معادیخواه‌ نیز حضور داشت‌ و علاوه‌ بر امضای‌ قطعنامه‌‌ پایان‌ مجلس‌ به‌ ایراد سخنانی‌ درباره‌ محکومیت‌ تغییر مبدأ تاریخ‌ ایران‌ به‌ شاهنشاهی‌ پرداخت. از سوی‌ مراجع‌ در چهلمین‌ روز شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ مراسمی‌ در مسجد اعظم‌ قم‌ برگزار شد که‌ سخنران‌ این‌ مجلس‌ معادیخواه‌ بود. با این‌ سخنرانی‌ ساواک‌ وی‌ را جزو روحانیون‌ اخلالگر معرفی‌ کرد که‌ تبعید او از قم‌ ضروری‌ بود . در تاریخ‌ 15 آذر 1356 وی‌ به‌ علت‌ سخنرانی‌ فوق از طرف‌ کمیسیون‌ اجتماعی‌ شهرستان‌ قم‌ به‌ سه‌ سال‌ تبعید در سیرجان‌ محکوم‌ شد . در 7 فروردین‌ سال‌ 1357 ساواک‌ برای‌ جلوگیری‌ از فعالیت‌های‌ وی‌ تقاضا کرد که‌ محل‌ تبعید او عوض‌ شود و به‌ دنبال‌ درخواست‌ مذکور در 17 فروردین‌ وی‌ به‌ شهرستان‌ شاهپور (سلماس‌) در آذربایجان‌ غربی‌ تبعید شد. لغو ممنوع المنبری با اوج‌گیری‌ مبارزات‌، وی‌ از تبعید آزاد شد و از جمله‌ روحانیونی‌ بود که‌ می‌توانست‌ با سپردن‌ تعهد سخنرانی‌ کرده‌ و ممنوع‌ المنبر بودنش‌ ملغی‌ گردید. دستگیری مجدد و آزادی آزادی‌ او چندی‌ به‌ طول‌ نینجامید ، چرا که‌ وی‌ به‌ خاطر فعالیت‌ در ماه‌ رمضان‌ 1357 علیه‌ رژیم‌ مجدداً دستگیر و زندانی‌ شد؛ اما در 27 مهر همان سال به‌ دنبال‌ تصمیم‌ مقامات‌ امنیتی‌ برای‌ آزادی‌ زندانیان‌ سیاسی‌ وی‌ نیز از زندان‌ آزاد شد .  او پس‌ از آزادی‌ فعالیت‌ تبلیغاتی‌ خود را در قم‌ از سر گرفت‌ و بنابر دستور آیت‌الله پسندیده‌ برای‌ ایراد سخنرانی‌ به‌ شهرهای‌ مختلف‌ مسافرت‌ کرد؛ از جمله‌ در تبریز بنا به‌ دعوت‌ آیت‌الله قاضی‌ طباطبایی‌ در دهه‌ی‌ اول‌ محرم‌ سخنرانی‌ کرد و در تظاهرات‌ عظیم‌ روز تاسوعا و عاشورای‌ (19 و 20 آذر سال‌ 1357) تبریز شرکت‌ فعال‌ داشت‌. وی‌ پس‌ از تبریز برای‌ سخنرانی‌ به‌ شهرستان‌های‌ دیگر نیز رفت‌. 

 معادیخواه‌ در کنار مبارزات‌ سیاسی‌ در سال‌ 1347 با دختر حجت‌الاسلام‌ سید عبدالله میری‌، امام‌ جماعت‌ مسجد صاحب‌الزمان‌ (عج‌) بازار تجریش‌، ازدواج‌ کرد و با سکونت‌ در تهران‌ فعالیت‌های‌ سیاسی‌ خود را در مسجد همت‌ تجریش‌ متمرکز نمود. سخنرانی در مسجد هدایت و تحلیل ساواک حجت الاسلام معادیخواه طی‌ یک‌ سخنرانی‌ در 10 اردیبهشت 1349 در مسجد هدایت‌ اظهار داشت ‌: ما اصولاً با تمام‌ حکومت‌های‌ ساخته‌ و پرداخته‌ افکار پوچ‌ و غلط‌ مخالفیم‌ و حکومت‌ خدایی‌ را باید جانشین‌ اینها سازیم. پس‌ از سخنرانی‌ مذکور، ساواک‌ وی‌ را از روحانیون‌ افراطی‌ و طرفدار امام‌ خمینی(ره)‌ معرفی‌ کرد. با گسترش‌ فعالیت‌ مسجد هدایت‌ و سخنرانی‌های‌ مفصل‌ آیت‌الله طالقانی‌ و حضور فعالانه‌‌ معادیخواه‌ در این‌ مجالس‌، حساسیت‌ ساواک‌ نسبت‌ به‌ وی‌ بیشتر گردید. روابط نزدیک با شهید اندرزگو در این‌ زمان‌ معادیخواه‌ روابط‌ نزدیکی‌ با سید علی‌ اندرزگو داشت‌ و جزواتی‌ با عنوان‌ "ولایت‌ فقیه‌" تکثیر و توزیع‌ می‌کردند و حتی‌ اندرزگو مدتی‌ در منزل‌ وی‌ مخفی‌ شده‌بود. دستگیری و تبعید به گنبد کاووس  به‌دنبال‌ اقدامات‌ فوق، ساواک‌ در سال‌ 1350 معادیخواه‌ را دستگیر و برای‌ چند ماه‌ زندانی‌ کرد و سپس‌ از طرف‌ کمیسیون‌ حفظ‌ و امنیت‌ اجتماعی‌ شهرستان‌ قم‌ به‌ سه‌ سال‌ تبعید در گنبد کاووس‌ محکوم‌ شد، اما پس‌ از شش‌ ماه‌ به‌ علت‌ فعالیت‌ علیه‌ رژیم‌ در گنبد کاووس ‌، دستگیر و به‌ تهران‌ اعزام‌ گردید و به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ و چند ماه‌ زندانی‌ شد . شهادت آیت الله مصطفی خمینی و تلگرام تسلیت به امام در پی‌ شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ در سال‌ 1356 وی‌ همراه‌ روحانیون‌ تهران‌ تلگرام‌ تسلیتی‌ به‌ امام‌ خمینی(ره)‌ مخابره‌  و در تاریخ‌ 11 آذر همان سال مجلس‌ ختمی‌ به‌مناسبت‌ شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ از ساعت‌ 8 الی‌ 12/30 در مسجد ارگ‌ تهران‌ منعقد گردید که‌ معادیخواه‌ نیز حضور داشت‌ و علاوه‌ بر امضای‌ قطعنامه‌‌ پایان‌ مجلس‌ به‌ ایراد سخنانی‌ درباره‌ محکومیت‌ تغییر مبدأ تاریخ‌ ایران‌ به‌ شاهنشاهی‌ پرداخت. از سوی‌ مراجع‌ در چهلمین‌ روز شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ مراسمی‌ در مسجد اعظم‌ قم‌ برگزار شد که‌ سخنران‌ این‌ مجلس‌ معادیخواه‌ بود. با این‌ سخنرانی‌ ساواک‌ وی‌ را جزو روحانیون‌ اخلالگر معرفی‌ کرد که‌ تبعید او از قم‌ ضروری‌ بود . در تاریخ‌ 15 آذر 1356 وی‌ به‌ علت‌ سخنرانی‌ فوق از طرف‌ کمیسیون‌ اجتماعی‌ شهرستان‌ قم‌ به‌ سه‌ سال‌ تبعید در سیرجان‌ محکوم‌ شد . در 7 فروردین‌ سال‌ 1357 ساواک‌ برای‌ جلوگیری‌ از فعالیت‌های‌ وی‌ تقاضا کرد که‌ محل‌ تبعید او عوض‌ شود و به‌ دنبال‌ درخواست‌ مذکور در 17 فروردین‌ وی‌ به‌ شهرستان‌ شاهپور (سلماس‌) در آذربایجان‌ غربی‌ تبعید شد. لغو ممنوع المنبری با اوج‌گیری‌ مبارزات‌، وی‌ از تبعید آزاد شد و از جمله‌ روحانیونی‌ بود که‌ می‌توانست‌ با سپردن‌ تعهد سخنرانی‌ کرده‌ و ممنوع‌ المنبر بودنش‌ ملغی‌ گردید. دستگیری مجدد و آزادی آزادی‌ او چندی‌ به‌ طول‌ نینجامید ، چرا که‌ وی‌ به‌ خاطر فعالیت‌ در ماه‌ رمضان‌ 1357 علیه‌ رژیم‌ مجدداً دستگیر و زندانی‌ شد؛ اما در 27 مهر همان سال به‌ دنبال‌ تصمیم‌ مقامات‌ امنیتی‌ برای‌ آزادی‌ زندانیان‌ سیاسی‌ وی‌ نیز از زندان‌ آزاد شد .  او پس‌ از آزادی‌ فعالیت‌ تبلیغاتی‌ خود را در قم‌ از سر گرفت‌ و بنابر دستور آیت‌الله پسندیده‌ برای‌ ایراد سخنرانی‌ به‌ شهرهای‌ مختلف‌ مسافرت‌ کرد؛ از جمله‌ در تبریز بنا به‌ دعوت‌ آیت‌الله قاضی‌ طباطبایی‌ در دهه‌ی‌ اول‌ محرم‌ سخنرانی‌ کرد و در تظاهرات‌ عظیم‌ روز تاسوعا و عاشورای‌ (19 و 20 آذر سال‌ 1357) تبریز شرکت‌ فعال‌ داشت‌. وی‌ پس‌ از تبریز برای‌ سخنرانی‌ به‌ شهرستان‌های‌ دیگر نیز رفت‌. 


پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ حجت الاسلام معادی خواه مسئولیت‌های‌ مختلفی‌ را عهده دار شد: در سال‌ 1358 نماینده‌ امام‌ خمینی (ره)‌ در عمران‌ کردستان‌ بود، در سال‌ 1359 به‌ عنوان‌ قاضی‌ به‌ محاکمه‌‌ گروه‌ فرقان‌ پرداخت‌. در سال‌ 1360 از سوی‌ مردم‌ تهران‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌‌ دوره‌‌ اول‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ انتخاب‌ گردید. وی‌ در این‌ زمان‌ نیز مسئولیت‌ نهضت‌ سوادآموزی‌ را نیز بر عهده‌ داشت‌ و همچنین‌ عضو شورای‌ عالی‌ تبلیغات‌ و مسئول‌ شورای‌ هماهنگی‌ تبلیغات‌ نیز بود. معادی خواه پس‌ از چندی‌ حضور در مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ به‌عنوان‌ وزیر ارشاد اسلامی‌ به‌ مجلس‌ معرفی‌ شد و رأی‌ اعتماد گرفت‌. او در زمان‌ تصدی‌ این‌ وزارتخانه‌ در نشست‌ اتحادیه‌ انجمن‌های‌ اسلامی‌ در کشور آلمان‌ و در یکی‌ از کنفرانس‌های‌ حج‌ در انگلستان‌ شرکت‌ کرد.  معادیخواه‌ در دوران‌ تصدی‌ وزارت‌ ارشاد، از سوی‌ امام‌ خمینی(ره)‌ طی‌ حکمی‌ به‌ تاریخ‌ 28 بهمن‌ 1360 مسئول‌ هماهنگی‌ تبلیغات‌ خارج‌ از کشور گردید. در سال‌ 1362 به‌ دنبال‌ استعفا از وزارت‌ ارشاد، مسئولیت‌ "بنیاد تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌" و مدیر مسئولی‌ نشریه‌ "یاد" را برعهده‌ گرفت‌. 

پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ حجت الاسلام معادی خواه مسئولیت‌های‌ مختلفی‌ را عهده دار شد: در سال‌ 1358 نماینده‌ امام‌ خمینی (ره)‌ در عمران‌ کردستان‌ بود، در سال‌ 1359 به‌ عنوان‌ قاضی‌ به‌ محاکمه‌‌ گروه‌ فرقان‌ پرداخت‌. در سال‌ 1360 از سوی‌ مردم‌ تهران‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌‌ دوره‌‌ اول‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ انتخاب‌ گردید. وی‌ در این‌ زمان‌ نیز مسئولیت‌ نهضت‌ سوادآموزی‌ را نیز بر عهده‌ داشت‌ و همچنین‌ عضو شورای‌ عالی‌ تبلیغات‌ و مسئول‌ شورای‌ هماهنگی‌ تبلیغات‌ نیز بود. معادی خواه پس‌ از چندی‌ حضور در مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ به‌عنوان‌ وزیر ارشاد اسلامی‌ به‌ مجلس‌ معرفی‌ شد و رأی‌ اعتماد گرفت‌. او در زمان‌ تصدی‌ این‌ وزارتخانه‌ در نشست‌ اتحادیه‌ انجمن‌های‌ اسلامی‌ در کشور آلمان‌ و در یکی‌ از کنفرانس‌های‌ حج‌ در انگلستان‌ شرکت‌ کرد.  معادیخواه‌ در دوران‌ تصدی‌ وزارت‌ ارشاد، از سوی‌ امام‌ خمینی(ره)‌ طی‌ حکمی‌ به‌ تاریخ‌ 28 بهمن‌ 1360 مسئول‌ هماهنگی‌ تبلیغات‌ خارج‌ از کشور گردید. در سال‌ 1362 به‌ دنبال‌ استعفا از وزارت‌ ارشاد، مسئولیت‌ "بنیاد تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌" و مدیر مسئولی‌ نشریه‌ "یاد" را برعهده‌ گرفت‌. 


حضور معادی خواه در وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی مصادف با ارائه تعریفی تازه از ساز و کار وزارتخانه‌ای بود که نامش ارشاد بود اما نه در حوزه فرهنگ (به معنای تولید، نظارت و هدایت) دخالتی داشت و نه در حوزه هنر. چرا که پس از پیروزی انقلاب وزارت فرهنگ و هنر با وزارت علوم ادغام و وزارت اطلاعات و جهانگردی با تغییر نام به وزارت ارشاد ملی تبدیل شد. در واقع با حضور معادیخواه بود که حوزه فرهنگ و هنر از وزارت علوم منفک شد و به این وزارتخانه افزوده شد. او که دغدغه حوزه فرهنگ را داشت، پس از وزارت نیز بر ترجمه و تالیف آثار مختلف تمرکز کرد. معادیخواه در دوره کوتاه وزارتش کوشید تا برای این نهاد ساز و کاری تدوین کند و برنامه‌ای بریزد. معادیخواه چگونه وزیر ارشاد شد اوایل شهریور ماه سال 1392، حجت الاسلام معادی خواه در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین، در پاسخ به سوالی درباره چگونگی وزیر ارشاد شدن خود می گوید: «مرحوم شهید باهنر بنده را برای تصدی وزارت ارشاد دعوت کردند. ایشان این تصور را داشتند که من برای اینکار مناسب هستم، اما خودم این تصور را نداشتم.» وی در نقد این رویداد می گوید: «به نظرم این که از مجلس به دولت رفتم اتفاق خوبی نبود، همین مساله می‌تواند یکی از نقاط ضعف باشد، وقتی یک نفر از مجلس به کابینه می رود، معنی‌اش این است که ما در جامعه کسی را برای این کار پیدا نکردیم و مجبور شده‌ایم فردی را از مجلس به دولت ببریم. در واقع خود این امر می تواند یک نوع اعتراف باشد. البته این نظر من است و دیگران ممکن است چنین نظری نداشته‌ باشند. وزارت 6 ماهه بر وزارتخانه ارشاد وی در باره طول مدت وزارت خود نیز می گوید: حدود 6 ماه بیشتر نبود. اواخرسال 59 بود یا اوایل سال 60.  پیش از قبول این مسئولیت شهید باهنر، مسئولیت دیگری را هم به من محول کرده بود و آن مدیریت نهضت سواد آموزی بود. نهضت سوادآموزی از جمله نهادهایی بود که شکل گیری آن از شورای انقلاب جوشیده بود، نهادهایی هم که به این شکل از دل شورای انقلاب بیرون می‌آمدند، به یکی از اعضای شورای انقلاب وصل می‌شد و از این طریق نهاد تازه تاسیس به نظام نوپای جمهوری اسلامی وصل می شد. نهضت سوادآموزی به وسیله آقای باهنر به نظام  وصل می‌شد. همه اختیارات در این زمینه هم از سوی شورای انقلاب به ایشان واگذار شده بود. یک بودجه‌ای هم دراختیار ایشان قرار داشت. معادیخواه ادامه می دهد: «زمانی که بنده در مجلس بودم ایشان از من خواست ‌بروم و قائم مقام‌شان شوم و در واقع اداره امور را در دست بگیرم. من به ایشان گفتم که نمی توانم؛ چون به اندازه کافی گرفتار مجلس بودم و فرصت نداشتم اما آقای باهنر اصرار کردند، این ماجرا مدتی به طول انجامید. یک روز ایشان به من زنگ زدند و بسیار عصبانی هم بودند. گفتند که در نهضت درگیری پیش آمده و کار به کمیته کشیده است. وی می گوید : آن درگیری - که زیاد نمی‌خواهم وارد ماجرایش بشوم-  یک طرفش آقای صلواتی بودند و طرف دیگر یک مجموعه‌ای که ادعای حزب‌الهی بودن داشتند. ایشان بخشی از مسئولیت‌ها دراختیارش بود و آن مجموعه‌ هم ایشان را به لیبرال بودن متهم می‌کرد. فضا به سمت تنش رفت و در نهایت پای کمیته به میان آمد. در چنین شرایطی - فکر می‌کنم 6 ماه پیش از تصدی مسئولیت ارشاد- من به نهضت سواد آموزی رفتم. آن زمان نهضت همین طور گسترش پیدا کرده بود و دفاترش در شهرستان‌ها راه افتاده بود. آن موقع تقریبا می‌شود گفت که ما نهضت را بی سر و صدا تعطیل کردیم و گفتیم اول باید بنشینیم و ببینیم چه کار می‌خواهیم بکنیم. وی به فعالیت های خود در نهضت اشاره کرده و می گوید: دقیقا زمانی که مقدمات آماده شد و می‌خواستیم وارد حوزه اجرایی شویم، پیشنهاد شد که من به وزارت ارشاد بروم. دلبستگی من به نهضت سواد آموزی بیشتر از وزارت ارشاد بود. به هر حال 6ماه برای این کار که یک کار زیربنایی و فرهنگی بود، زحمت کشیده بودیم. من گفتم این دو کار قابل جمع نیست و اولویت این است که کار نهضت سواد آموزی را به سرانجام برسانیم، ایشان گفتند که تا هفته بعد من فردی را برای نهضت پیدا خواهم کرد که بیاید و کار را ازجایی که شما شروع کردید ادامه دهد. دلیل عصبانیت شهید باهنر بالاخره یک روز ایشان از  کوره در رفت  و عصبانی شد. معمولا خلق و خوی شهید باهنر به گونه‌ای بود که کم پیش می‌آمد عصبانی شود و دیر به دیر این اتفاق برایش می‌افتاد. آن روز که باز من پی گیری کردم  ایشان عصبانی شد و گفت:«ما این همه کار داریم و ، تو پی گیر کسی هستی که می‌خواهد بیاید نهضت به جای تو» من هم می‌گفتم بالاخره قولی است که شما داده‌اید. 

حضور معادی خواه در وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی مصادف با ارائه تعریفی تازه از ساز و کار وزارتخانه‌ای بود که نامش ارشاد بود اما نه در حوزه فرهنگ (به معنای تولید، نظارت و هدایت) دخالتی داشت و نه در حوزه هنر. چرا که پس از پیروزی انقلاب وزارت فرهنگ و هنر با وزارت علوم ادغام و وزارت اطلاعات و جهانگردی با تغییر نام به وزارت ارشاد ملی تبدیل شد. در واقع با حضور معادیخواه بود که حوزه فرهنگ و هنر از وزارت علوم منفک شد و به این وزارتخانه افزوده شد. او که دغدغه حوزه فرهنگ را داشت، پس از وزارت نیز بر ترجمه و تالیف آثار مختلف تمرکز کرد. معادیخواه در دوره کوتاه وزارتش کوشید تا برای این نهاد ساز و کاری تدوین کند و برنامه‌ای بریزد. معادیخواه چگونه وزیر ارشاد شد اوایل شهریور ماه سال 1392، حجت الاسلام معادی خواه در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین، در پاسخ به سوالی درباره چگونگی وزیر ارشاد شدن خود می گوید: «مرحوم شهید باهنر بنده را برای تصدی وزارت ارشاد دعوت کردند. ایشان این تصور را داشتند که من برای اینکار مناسب هستم، اما خودم این تصور را نداشتم.» وی در نقد این رویداد می گوید: «به نظرم این که از مجلس به دولت رفتم اتفاق خوبی نبود، همین مساله می‌تواند یکی از نقاط ضعف باشد، وقتی یک نفر از مجلس به کابینه می رود، معنی‌اش این است که ما در جامعه کسی را برای این کار پیدا نکردیم و مجبور شده‌ایم فردی را از مجلس به دولت ببریم. در واقع خود این امر می تواند یک نوع اعتراف باشد. البته این نظر من است و دیگران ممکن است چنین نظری نداشته‌ باشند. وزارت 6 ماهه بر وزارتخانه ارشاد وی در باره طول مدت وزارت خود نیز می گوید: حدود 6 ماه بیشتر نبود. اواخرسال 59 بود یا اوایل سال 60.  پیش از قبول این مسئولیت شهید باهنر، مسئولیت دیگری را هم به من محول کرده بود و آن مدیریت نهضت سواد آموزی بود. نهضت سوادآموزی از جمله نهادهایی بود که شکل گیری آن از شورای انقلاب جوشیده بود، نهادهایی هم که به این شکل از دل شورای انقلاب بیرون می‌آمدند، به یکی از اعضای شورای انقلاب وصل می‌شد و از این طریق نهاد تازه تاسیس به نظام نوپای جمهوری اسلامی وصل می شد. نهضت سوادآموزی به وسیله آقای باهنر به نظام  وصل می‌شد. همه اختیارات در این زمینه هم از سوی شورای انقلاب به ایشان واگذار شده بود. یک بودجه‌ای هم دراختیار ایشان قرار داشت. معادیخواه ادامه می دهد: «زمانی که بنده در مجلس بودم ایشان از من خواست ‌بروم و قائم مقام‌شان شوم و در واقع اداره امور را در دست بگیرم. من به ایشان گفتم که نمی توانم؛ چون به اندازه کافی گرفتار مجلس بودم و فرصت نداشتم اما آقای باهنر اصرار کردند، این ماجرا مدتی به طول انجامید. یک روز ایشان به من زنگ زدند و بسیار عصبانی هم بودند. گفتند که در نهضت درگیری پیش آمده و کار به کمیته کشیده است. وی می گوید : آن درگیری - که زیاد نمی‌خواهم وارد ماجرایش بشوم-  یک طرفش آقای صلواتی بودند و طرف دیگر یک مجموعه‌ای که ادعای حزب‌الهی بودن داشتند. ایشان بخشی از مسئولیت‌ها دراختیارش بود و آن مجموعه‌ هم ایشان را به لیبرال بودن متهم می‌کرد. فضا به سمت تنش رفت و در نهایت پای کمیته به میان آمد. در چنین شرایطی - فکر می‌کنم 6 ماه پیش از تصدی مسئولیت ارشاد- من به نهضت سواد آموزی رفتم. آن زمان نهضت همین طور گسترش پیدا کرده بود و دفاترش در شهرستان‌ها راه افتاده بود. آن موقع تقریبا می‌شود گفت که ما نهضت را بی سر و صدا تعطیل کردیم و گفتیم اول باید بنشینیم و ببینیم چه کار می‌خواهیم بکنیم. وی به فعالیت های خود در نهضت اشاره کرده و می گوید: دقیقا زمانی که مقدمات آماده شد و می‌خواستیم وارد حوزه اجرایی شویم، پیشنهاد شد که من به وزارت ارشاد بروم. دلبستگی من به نهضت سواد آموزی بیشتر از وزارت ارشاد بود. به هر حال 6ماه برای این کار که یک کار زیربنایی و فرهنگی بود، زحمت کشیده بودیم. من گفتم این دو کار قابل جمع نیست و اولویت این است که کار نهضت سواد آموزی را به سرانجام برسانیم، ایشان گفتند که تا هفته بعد من فردی را برای نهضت پیدا خواهم کرد که بیاید و کار را ازجایی که شما شروع کردید ادامه دهد. دلیل عصبانیت شهید باهنر بالاخره یک روز ایشان از  کوره در رفت  و عصبانی شد. معمولا خلق و خوی شهید باهنر به گونه‌ای بود که کم پیش می‌آمد عصبانی شود و دیر به دیر این اتفاق برایش می‌افتاد. آن روز که باز من پی گیری کردم  ایشان عصبانی شد و گفت:«ما این همه کار داریم و ، تو پی گیر کسی هستی که می‌خواهد بیاید نهضت به جای تو» من هم می‌گفتم بالاخره قولی است که شما داده‌اید. 


حجت الاسلام معادیخواه در گفتگو با خبرآنلاین در اوایل شهریور 1392 به اختلافات خود با سید علی اکبر پرورش نیز اشاره می کند و می گوید: جالب است که بدانید در آن مقطع که بین من و شهید باهنر چنین چالشی وجود داشت، عده‌ای در مجلس  به محوریت آقای پرورش -که البته خوب بود ایشان هم بودند و این بحث مطرح می‌شد- این دغدغه برایشان به وجود آمده بود که نهضت سواد آموزی را از ما بگیرند. آن‌ها معتقد بودند که من انحصار طلب هستم و می‌خواهم هم وزارت ارشاد و هم نهضت سواد آموزی را داشته باشم. وی ادامه می دهد: در واقع از یک طرف کمیسیونی در مجلس بحث‌شان این بود که  کاری کنند تا نهضت را  از ما بگیرند و از طرف دیگر من با اصرار به شهید باهنر از ایشان می‌خواستم دو دستی نهضت سواد آموزی را تحویل دهم .البته این دغدغه را هم داشتم که نهضت دست کسی بیفتد که این 6 ماه مطالعه و برنامه‌ریزی را دور نریزد. معادیخواه در پایان روایت خود می گوید : در نهایت جمعی که دور آقای پرورش بودند، با تصویب طرحی در مجلس که نهضت سواد آموزی را به وزارت آموزش و پرورش الحاق می‌کرد،.به زعم خودشان موفق شدند که نهضت را بگیرند. وی می افزاید: نکته دیگر این که؛ من و آقای پرورش با هم در یک کابینه بودیم، اما بنا به هر دلیلی ایشان یک بار‌ هم با من در این مورد صحبت نکرد. به هر حال این مسائل هم از آن چیز‌هایی بود که خودش به آسیب‌شناسی نیاز دارد. مخالفت معادیخواه با حضور حجت الاسلام قرائتی در نهضت سوادآموزی معادیخواه درباره حضور حجت الاسلام قرائتی در نهضت سواد آموزی نیز می گوید: خلاصه پس از الحاق نهضت سوادآموزی به وزارت آموزش و پرورش، آقای پرورش جناب ‌آقای قرائتی را پیدا کردند که به نظر خودشان بهترین فرد بود. به نظر بنده، اما؛ آن زمان ایشان با این گونه مسائل - برنامه‌ریزی و این‌ها- بیگانه بودند. ایشان روش دیگری داشتند و در میدان های دیگری به درد می خوردند. 

حجت الاسلام معادیخواه در گفتگو با خبرآنلاین در اوایل شهریور 1392 به اختلافات خود با سید علی اکبر پرورش نیز اشاره می کند و می گوید: جالب است که بدانید در آن مقطع که بین من و شهید باهنر چنین چالشی وجود داشت، عده‌ای در مجلس  به محوریت آقای پرورش -که البته خوب بود ایشان هم بودند و این بحث مطرح می‌شد- این دغدغه برایشان به وجود آمده بود که نهضت سواد آموزی را از ما بگیرند. آن‌ها معتقد بودند که من انحصار طلب هستم و می‌خواهم هم وزارت ارشاد و هم نهضت سواد آموزی را داشته باشم. وی ادامه می دهد: در واقع از یک طرف کمیسیونی در مجلس بحث‌شان این بود که  کاری کنند تا نهضت را  از ما بگیرند و از طرف دیگر من با اصرار به شهید باهنر از ایشان می‌خواستم دو دستی نهضت سواد آموزی را تحویل دهم .البته این دغدغه را هم داشتم که نهضت دست کسی بیفتد که این 6 ماه مطالعه و برنامه‌ریزی را دور نریزد. معادیخواه در پایان روایت خود می گوید : در نهایت جمعی که دور آقای پرورش بودند، با تصویب طرحی در مجلس که نهضت سواد آموزی را به وزارت آموزش و پرورش الحاق می‌کرد،.به زعم خودشان موفق شدند که نهضت را بگیرند. وی می افزاید: نکته دیگر این که؛ من و آقای پرورش با هم در یک کابینه بودیم، اما بنا به هر دلیلی ایشان یک بار‌ هم با من در این مورد صحبت نکرد. به هر حال این مسائل هم از آن چیز‌هایی بود که خودش به آسیب‌شناسی نیاز دارد. مخالفت معادیخواه با حضور حجت الاسلام قرائتی در نهضت سوادآموزی معادیخواه درباره حضور حجت الاسلام قرائتی در نهضت سواد آموزی نیز می گوید: خلاصه پس از الحاق نهضت سوادآموزی به وزارت آموزش و پرورش، آقای پرورش جناب ‌آقای قرائتی را پیدا کردند که به نظر خودشان بهترین فرد بود. به نظر بنده، اما؛ آن زمان ایشان با این گونه مسائل - برنامه‌ریزی و این‌ها- بیگانه بودند. ایشان روش دیگری داشتند و در میدان های دیگری به درد می خوردند. 


پیش از انقلاب ما وزارتخانه‌ای به اسم «فرهنگ و هنر» داشتیم که به غلط شورای انقلاب فرهنگی آن را به زیر مجموعه وزارت علوم برد. یکی از بحث‌هایی که با شهید باهنر داشتیم این بود که این اشتباه باید تصحیح شود و فرهنگ و هنر به وزارت ارشاد برگردد. در واقع آن موقع وزارت ارشاد همان «وزارت اطلاعات و جهانگردی» سابق بود که یک مقطعی داریوش همایون وزیر آن بود. فکر نمی‌کنم پشت انتخاب این نام ایدئولوژی وجود داشت. تصور من این است که اسم ارشاد را آقای میناچی (اولین وزیر ارشاد پس از انقلاب) به خاطر تعلق خاطری که به حسینیه ارشاد داشتند، انتخاب کردند. آن موقع نمی‌دانم چه تلقی از وزارت اطلاعات و جهانگردی در ذهن آقایان بود که نام آن را تغییر داده‌اند. به هر حال باید در مورد این مساله کنکاش کرد، چون من هرچه بگویم حدس و گمان است و دقیق نیست. در هر صورت آن روزی که این نام برای وزارت پیشنهاد شد، بنا بود آقای میناچی آن را اداره کند. زمانی هم که بنده به این وزارتخانه رفتم، تصورم این بود که در این حوزه اشتباهی صورت گرفته که باید تصحیح شود. وجه غالب این وزارتخانه از نگاه من فرهنگ بود و ابزار اساسی‌اش هم مسائل مختلف و مرتبط با فرهنگ و هنر. نکته این است که روی برنامه‌ای که من به مجلس دادم، نوشتم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. وظایفی را هم در این برنامه برای وزارت ارشاد تعریف کردم که ربطی به وزارت ارشاد وقت با آن ساختاری که گفتم نداشت. من در این برنامه از سینما صحبت کردم، درمورد هنر مباحثی را طرح کردم. خیلی جالب بود که یکی از نمایندگان مجلس از من نپرسید که چرا شما اسم این وزارتخانه را تغییر داده اید و به جای وزارت ارشاد وقت نوشته‌اید،  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. ادغامی که قانونی شد معادیخواه در پاسخ به این سوال که «یعنی از بدو ورود این تغییر را یک جوری به تایید قوه مقننه رساندید» می گوید: در واقع بنده عملا این ادغام را قانونی کردم و تایید آن را تلویحا از مجلس گرفتم. وقتی مجلس به آن کابینه و وزیر ارشاد رای داد یعنی این برنامه را هم تایید کرده است. خواندن و تایید این برنامه هم به معنای این است که قبول کرده  باشد که از این پس، این  وزارت، فرهنگ و ارشاد اسلامی است و این وظایف را هم دارد. تصدی وزارتخانه غیر مهم وقتی که من رفتم به وزارت ارشاد، این وزارتخانه چندان وزارتخانه مهمی تلقی نمی‌شد، اما بعد که بیرون آمدم جایگاه آن ارتقاء پیدا کرد و شخصی مثل آقای خاتمی عهده‌دار آن شد. آن موقع به آقای خاتمی وزارت امور خارجه پیشنهاد شده بود، اما ایشان قبول نکرد، اما داوطلب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده‌بودند. از معادیخواه تا خاتمی خود بنده هم جزو کسانی بودم که دلم می‌خواست آقای خاتمی بیاید. ولی آن موقع یک دعوای جدی پشت پرده برای گرفتن این وزارتخانه وجود داشت، یعنی جریان دیگری تلاش می‌کرد آقای امامی کاشانی را وزیر کند و ایشان برای گرفتن این وزارتخانه آماده شده بود. 

پیش از انقلاب ما وزارتخانه‌ای به اسم «فرهنگ و هنر» داشتیم که به غلط شورای انقلاب فرهنگی آن را به زیر مجموعه وزارت علوم برد. یکی از بحث‌هایی که با شهید باهنر داشتیم این بود که این اشتباه باید تصحیح شود و فرهنگ و هنر به وزارت ارشاد برگردد. در واقع آن موقع وزارت ارشاد همان «وزارت اطلاعات و جهانگردی» سابق بود که یک مقطعی داریوش همایون وزیر آن بود. فکر نمی‌کنم پشت انتخاب این نام ایدئولوژی وجود داشت. تصور من این است که اسم ارشاد را آقای میناچی (اولین وزیر ارشاد پس از انقلاب) به خاطر تعلق خاطری که به حسینیه ارشاد داشتند، انتخاب کردند. آن موقع نمی‌دانم چه تلقی از وزارت اطلاعات و جهانگردی در ذهن آقایان بود که نام آن را تغییر داده‌اند. به هر حال باید در مورد این مساله کنکاش کرد، چون من هرچه بگویم حدس و گمان است و دقیق نیست. در هر صورت آن روزی که این نام برای وزارت پیشنهاد شد، بنا بود آقای میناچی آن را اداره کند. زمانی هم که بنده به این وزارتخانه رفتم، تصورم این بود که در این حوزه اشتباهی صورت گرفته که باید تصحیح شود. وجه غالب این وزارتخانه از نگاه من فرهنگ بود و ابزار اساسی‌اش هم مسائل مختلف و مرتبط با فرهنگ و هنر. نکته این است که روی برنامه‌ای که من به مجلس دادم، نوشتم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. وظایفی را هم در این برنامه برای وزارت ارشاد تعریف کردم که ربطی به وزارت ارشاد وقت با آن ساختاری که گفتم نداشت. من در این برنامه از سینما صحبت کردم، درمورد هنر مباحثی را طرح کردم. خیلی جالب بود که یکی از نمایندگان مجلس از من نپرسید که چرا شما اسم این وزارتخانه را تغییر داده اید و به جای وزارت ارشاد وقت نوشته‌اید،  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. ادغامی که قانونی شد معادیخواه در پاسخ به این سوال که «یعنی از بدو ورود این تغییر را یک جوری به تایید قوه مقننه رساندید» می گوید: در واقع بنده عملا این ادغام را قانونی کردم و تایید آن را تلویحا از مجلس گرفتم. وقتی مجلس به آن کابینه و وزیر ارشاد رای داد یعنی این برنامه را هم تایید کرده است. خواندن و تایید این برنامه هم به معنای این است که قبول کرده  باشد که از این پس، این  وزارت، فرهنگ و ارشاد اسلامی است و این وظایف را هم دارد. تصدی وزارتخانه غیر مهم وقتی که من رفتم به وزارت ارشاد، این وزارتخانه چندان وزارتخانه مهمی تلقی نمی‌شد، اما بعد که بیرون آمدم جایگاه آن ارتقاء پیدا کرد و شخصی مثل آقای خاتمی عهده‌دار آن شد. آن موقع به آقای خاتمی وزارت امور خارجه پیشنهاد شده بود، اما ایشان قبول نکرد، اما داوطلب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده‌بودند. از معادیخواه تا خاتمی خود بنده هم جزو کسانی بودم که دلم می‌خواست آقای خاتمی بیاید. ولی آن موقع یک دعوای جدی پشت پرده برای گرفتن این وزارتخانه وجود داشت، یعنی جریان دیگری تلاش می‌کرد آقای امامی کاشانی را وزیر کند و ایشان برای گرفتن این وزارتخانه آماده شده بود. 


همه ساله در روزهای 12 تا 22 بهمن که «دهه فجر» و با توصیف کامل‌تر «دهه فجر انقلاب اسلامی» نامیده و جشن گرفته می‌شود از روزهای اوج و پیروزی انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران در سال 1357 خورشیدی گفته می‌شود. اما ابداع‌کننده خود این اصطلاح چه کسی است؟ واقعیت این است که اصطلاح دهه فجر برای جشن‌های سالروز پیروزی انقلاب اول بار نه در نخستین سالگرد که سه سال بعد و در سال 1360 به کار رفت و در اولین و دومین سالگرد پیروزی انقلاب این اصطلاح به کار نمی رفت و تنها از تعبیر «هفته جشن‌های سالگرد انقلاب» استفاده می‌شد. نخستین سالگرد پیروزی انقلاب (بهمن 1358) با جشن‌های آغاز پانزدهمین قرن هجرت مقارن شد و دولت شورای انقلاب تصمیم به تشکیل ستادی با این موضوع گرفت و مسئولیت آن را نیز به هاشم صباغیان سپرد که تازه از وزارت کشور فراغت یافته بود؛ هم او که سال قبل‌تر در کمیته استقبال از امام خمینی فعالیت داشت. در آغاز نخستین «هفته انقلاب» مراسمی در کنار مزار آیت‌الله سیدمحمود طالقانی برگزار شد که تنها پنج ماه قبل از آن درگذشته بود. پیام امام خمینی را فرزند ایشان - حاج سیداحمد خمینی - قرائت کرد و پس از آن ابوالحسن بنی‌صدر که به تازگی به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران انتخاب شده بود به سخنرانی پرداخت. سال بعد نیز رئیس‌جمهور وقت در میدان آزادی سخنرانی کرد.در سال 59 نیز اصطلاح «هفته» به کار می‌رفت و یک سال بعد در سال 1360 بود که به پیشنهاد و ابتکار حجت‌الاسلام عبدالمجید معادیخواه وزیر وقت ارشاد اسلامی به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، آغاز جشن‌های انقلاب از روز 12 بهمن - سالگرد بازگشت امام - قرار داده شد تا 10 روز فاصله تا 22 بهمن با الهام از آیات آغازین سوره مبارکه فجر، دهه فجر خوانده شود. 

همه ساله در روزهای 12 تا 22 بهمن که «دهه فجر» و با توصیف کامل‌تر «دهه فجر انقلاب اسلامی» نامیده و جشن گرفته می‌شود از روزهای اوج و پیروزی انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران در سال 1357 خورشیدی گفته می‌شود. اما ابداع‌کننده خود این اصطلاح چه کسی است؟ واقعیت این است که اصطلاح دهه فجر برای جشن‌های سالروز پیروزی انقلاب اول بار نه در نخستین سالگرد که سه سال بعد و در سال 1360 به کار رفت و در اولین و دومین سالگرد پیروزی انقلاب این اصطلاح به کار نمی رفت و تنها از تعبیر «هفته جشن‌های سالگرد انقلاب» استفاده می‌شد. نخستین سالگرد پیروزی انقلاب (بهمن 1358) با جشن‌های آغاز پانزدهمین قرن هجرت مقارن شد و دولت شورای انقلاب تصمیم به تشکیل ستادی با این موضوع گرفت و مسئولیت آن را نیز به هاشم صباغیان سپرد که تازه از وزارت کشور فراغت یافته بود؛ هم او که سال قبل‌تر در کمیته استقبال از امام خمینی فعالیت داشت. در آغاز نخستین «هفته انقلاب» مراسمی در کنار مزار آیت‌الله سیدمحمود طالقانی برگزار شد که تنها پنج ماه قبل از آن درگذشته بود. پیام امام خمینی را فرزند ایشان - حاج سیداحمد خمینی - قرائت کرد و پس از آن ابوالحسن بنی‌صدر که به تازگی به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران انتخاب شده بود به سخنرانی پرداخت. سال بعد نیز رئیس‌جمهور وقت در میدان آزادی سخنرانی کرد.در سال 59 نیز اصطلاح «هفته» به کار می‌رفت و یک سال بعد در سال 1360 بود که به پیشنهاد و ابتکار حجت‌الاسلام عبدالمجید معادیخواه وزیر وقت ارشاد اسلامی به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، آغاز جشن‌های انقلاب از روز 12 بهمن - سالگرد بازگشت امام - قرار داده شد تا 10 روز فاصله تا 22 بهمن با الهام از آیات آغازین سوره مبارکه فجر، دهه فجر خوانده شود. 


عبدالمجید معادیخواه، در گفت‌وگویی با "خبرآنلاین" از آنچه "خودحقیقتپنداری" در فضای سیاسی کشور در آن دوره می‌خواند، انتقاد کرده است. وی در بخشی از این مصاحبه اعتراف می کند که رفتار او در دهه 60 اسلامی نبوده است. معادیخواه می گوید: با تجربه‌هایی که من در این بیش از سی سال فعالیتی که داشته‌ام اگر در آن جایگاه سی سال پیش قرار می‌گرفتم، یعنی امروز نماینده مردم تهران در مجلس اول بودم رفتارم تفاوت اساسی با رفتار آن روزم می‌داشت و آن این بود که اگر برای خودم حقی قائلم و در زمینه‌هایی فکر می‌کنم که موضع درستی دارم و طرف مقابلم احیانا ویژگی‌های دیگری دارد، تعامل من با او باید تعامل اسلامی باشد و آن روز اینگونه نبود. وی ادامه می دهد: البته من از خودم صحبت می‌کنم و در موضع نقد به دیگران نیستم. این آموزه‌ای قرآنی است: «بل الانسان علی نفسه بصیره».هرکسی می‌داند که چه کاری انجام داده است. واقعیت این است بنده در آن روز خودم را حق مطلق تصور می‌کردم. این انقلاب به ثمر رسیده است با اهداف و آرمان‌های مشخص و طرف مقابل من باطل مطلق است و نباید هیچ فرصتی به او داده شود که آسیب بزند. این نگاه در آن روز بود و پیامدهایی هم داشت. معادیخواه همچنین می گوید : البته باید با اشاره‌ای یادآور شوم که آن باطلی که آن روز برای من دغدغه و خطر بود در واقع گروه رجوی (مجاهدین خلق) بود نه نهضت آزادی و جریان‌هایی شبیه به آن. تجربه‌هایی که ما در زندان از این گروه داشتیم، این گروه را برای کسی مانند من به عنوان خطر فوق‌العاده‌ای مطرح می‌کرد. همه تلاش من این بود که کسانی که احیانا به این گروه نزدیک هستند، فرصت فعالیت پیدا نکنند. امروز هم شاید در میان ما کسی نباشد که از گروه رجوی دفاع کند و هنوز هم بعد از سی سال هرچه من فکر می‌کنم این را نادرست نمی‌دانم و الآن هم این نگاه را دارم. وی درباره تجربیات خود می گوید : اما انتقادم به رفتار آن روز خودم این است که یک طلبه‌ای که مقداری هم در راه انقلاب هزینه‌ای داده و زندان رفته و تجربه‌ای از شکنجه داشته است و یک کرسی در مجلس پیدا کرده و دیدگاه‌ها و حساسیت‌هایی دارد، چرا باید توقع داشته باشد که دیگرانی که چنین حساسیتی را ندارند مانند او باشند؟ این انتقادی است که من نسبت به رفتار آن روز خودم دارم. اگر کسی بخواهد از تجربه‌های زندگی سیاسی من استفاده کند یکی از آن‌ها این است. این باید ریشه‌یابی بشود. تفاوت دیدگاه معادیخواه درباره بازرگان معادیخواه درباره بازرگان و نظر خود و تفاوت این دیدگاه از دیروز تا امروز نیز می گوید: به عنوان مثال شخصیتی مانند مهندس بازرگان را می‌گویم. من امروز به خودم حق نمی‌دهم که به او بگویم باید مثل من فکر کنی. ولی آن روز چنین نگاه و چنین رفتاری داشتم. نمی‌خواهم امروز از مرحوم بازرگان تمجید کنم به صورتی که تخطئه دیگرانی باشد که راه او را نمی‌پسندند. آن بحث دیگری است. متاسفانه فضای ما به گونه‌ای است که بلافاصله هر حرفی در کانال‌هایی می‌افتد که ابزار خاصی می‌شود. الآن موضوع بحث این نیست که مرحوم مهندس بازرگان چقدر به حق نزدیک بود و یا دیگرانی که در تقابل با او بودند چقدر به حق نزدیک بودند. جای این بحث جای دیگری است. وی ادامه می دهد : صرف نظر از این بحث بنده امروز به خودم انتقاد دارم که اگر در موضع کسی که مردم تهران را در مجلس اول شورای اسلامی نمایندگی می‌کند موضعی، حساسیتی و یا رفتار خاصی داشته است چرا به خود اجازه می‌داد که بگوید، دیگران هم باید مانند او باشند. این در واقع روح انتقادی است که من به رفتار گذشته خودم دارم. مواضع تند معادی خواه در قبال محبتهای بنی صدر وی درباره بنی صدر و رفتارهای از سر مهر او با خود نیز می گوید : آقای بنی‌صدر نسبت به من محبت می‌کرد، درحالی که من در موضع مخالف بودم. حالا اسمش را سیاست جذب یا هر چیز دیگری که می‌خواهید، بگذارید. بارها اتفاق می‌افتاد که ایشان برخورد مثبتی می‌کرد و بنده خیلی جواب مناسبی به او نمی‌دادم. اگر به خاطرات گذشته بخواهیم برگردیم من یادم می‌آید اوایلی که ایشان رییس‌جمهور شد، یک میزگردی گذاشتند به عنوان تجربه بحث آزاد که 11 نفر در آن میز گرد شرکت کردند. با یک مقدماتی از روحانیت بنده را انتخاب کردند. این زمانی بود که ایشان 11 میلیون رای آورده بود و 11 میلیون رای، رای بسیار بالایی بود. به هر روی به اخلاق اسلامی- سلام در پاسخ سلام- پایبند نبودم. در یکی از جلسه‌های روحانیت مبارز که مرحوم احمدآقا هم حضور داشت بنی‌صدر به من گفت مشکل شما با من چیست؟ من از وقتی آمدم ایران برخورد شما برخورد خوبی نیست. شما چرا اینگونه برخورد می‌کنی؟ من به ایشان آن روز حرفی زدم که فکر نمی‌کنم اشتباه بود. گفتم مشکل من با شما این است که شما سرنوشت خود را به مجاهدین سپرده‌ای. از یک مقطعی شما مجاهدین را (به تعبیر امروز) لشکر خودت کرده‌ای. 

عبدالمجید معادیخواه، در گفت‌وگویی با "خبرآنلاین" از آنچه "خودحقیقتپنداری" در فضای سیاسی کشور در آن دوره می‌خواند، انتقاد کرده است. وی در بخشی از این مصاحبه اعتراف می کند که رفتار او در دهه 60 اسلامی نبوده است. معادیخواه می گوید: با تجربه‌هایی که من در این بیش از سی سال فعالیتی که داشته‌ام اگر در آن جایگاه سی سال پیش قرار می‌گرفتم، یعنی امروز نماینده مردم تهران در مجلس اول بودم رفتارم تفاوت اساسی با رفتار آن روزم می‌داشت و آن این بود که اگر برای خودم حقی قائلم و در زمینه‌هایی فکر می‌کنم که موضع درستی دارم و طرف مقابلم احیانا ویژگی‌های دیگری دارد، تعامل من با او باید تعامل اسلامی باشد و آن روز اینگونه نبود. وی ادامه می دهد: البته من از خودم صحبت می‌کنم و در موضع نقد به دیگران نیستم. این آموزه‌ای قرآنی است: «بل الانسان علی نفسه بصیره».هرکسی می‌داند که چه کاری انجام داده است. واقعیت این است بنده در آن روز خودم را حق مطلق تصور می‌کردم. این انقلاب به ثمر رسیده است با اهداف و آرمان‌های مشخص و طرف مقابل من باطل مطلق است و نباید هیچ فرصتی به او داده شود که آسیب بزند. این نگاه در آن روز بود و پیامدهایی هم داشت. معادیخواه همچنین می گوید : البته باید با اشاره‌ای یادآور شوم که آن باطلی که آن روز برای من دغدغه و خطر بود در واقع گروه رجوی (مجاهدین خلق) بود نه نهضت آزادی و جریان‌هایی شبیه به آن. تجربه‌هایی که ما در زندان از این گروه داشتیم، این گروه را برای کسی مانند من به عنوان خطر فوق‌العاده‌ای مطرح می‌کرد. همه تلاش من این بود که کسانی که احیانا به این گروه نزدیک هستند، فرصت فعالیت پیدا نکنند. امروز هم شاید در میان ما کسی نباشد که از گروه رجوی دفاع کند و هنوز هم بعد از سی سال هرچه من فکر می‌کنم این را نادرست نمی‌دانم و الآن هم این نگاه را دارم. وی درباره تجربیات خود می گوید : اما انتقادم به رفتار آن روز خودم این است که یک طلبه‌ای که مقداری هم در راه انقلاب هزینه‌ای داده و زندان رفته و تجربه‌ای از شکنجه داشته است و یک کرسی در مجلس پیدا کرده و دیدگاه‌ها و حساسیت‌هایی دارد، چرا باید توقع داشته باشد که دیگرانی که چنین حساسیتی را ندارند مانند او باشند؟ این انتقادی است که من نسبت به رفتار آن روز خودم دارم. اگر کسی بخواهد از تجربه‌های زندگی سیاسی من استفاده کند یکی از آن‌ها این است. این باید ریشه‌یابی بشود. تفاوت دیدگاه معادیخواه درباره بازرگان معادیخواه درباره بازرگان و نظر خود و تفاوت این دیدگاه از دیروز تا امروز نیز می گوید: به عنوان مثال شخصیتی مانند مهندس بازرگان را می‌گویم. من امروز به خودم حق نمی‌دهم که به او بگویم باید مثل من فکر کنی. ولی آن روز چنین نگاه و چنین رفتاری داشتم. نمی‌خواهم امروز از مرحوم بازرگان تمجید کنم به صورتی که تخطئه دیگرانی باشد که راه او را نمی‌پسندند. آن بحث دیگری است. متاسفانه فضای ما به گونه‌ای است که بلافاصله هر حرفی در کانال‌هایی می‌افتد که ابزار خاصی می‌شود. الآن موضوع بحث این نیست که مرحوم مهندس بازرگان چقدر به حق نزدیک بود و یا دیگرانی که در تقابل با او بودند چقدر به حق نزدیک بودند. جای این بحث جای دیگری است. وی ادامه می دهد : صرف نظر از این بحث بنده امروز به خودم انتقاد دارم که اگر در موضع کسی که مردم تهران را در مجلس اول شورای اسلامی نمایندگی می‌کند موضعی، حساسیتی و یا رفتار خاصی داشته است چرا به خود اجازه می‌داد که بگوید، دیگران هم باید مانند او باشند. این در واقع روح انتقادی است که من به رفتار گذشته خودم دارم. مواضع تند معادی خواه در قبال محبتهای بنی صدر وی درباره بنی صدر و رفتارهای از سر مهر او با خود نیز می گوید : آقای بنی‌صدر نسبت به من محبت می‌کرد، درحالی که من در موضع مخالف بودم. حالا اسمش را سیاست جذب یا هر چیز دیگری که می‌خواهید، بگذارید. بارها اتفاق می‌افتاد که ایشان برخورد مثبتی می‌کرد و بنده خیلی جواب مناسبی به او نمی‌دادم. اگر به خاطرات گذشته بخواهیم برگردیم من یادم می‌آید اوایلی که ایشان رییس‌جمهور شد، یک میزگردی گذاشتند به عنوان تجربه بحث آزاد که 11 نفر در آن میز گرد شرکت کردند. با یک مقدماتی از روحانیت بنده را انتخاب کردند. این زمانی بود که ایشان 11 میلیون رای آورده بود و 11 میلیون رای، رای بسیار بالایی بود. به هر روی به اخلاق اسلامی- سلام در پاسخ سلام- پایبند نبودم. در یکی از جلسه‌های روحانیت مبارز که مرحوم احمدآقا هم حضور داشت بنی‌صدر به من گفت مشکل شما با من چیست؟ من از وقتی آمدم ایران برخورد شما برخورد خوبی نیست. شما چرا اینگونه برخورد می‌کنی؟ من به ایشان آن روز حرفی زدم که فکر نمی‌کنم اشتباه بود. گفتم مشکل من با شما این است که شما سرنوشت خود را به مجاهدین سپرده‌ای. از یک مقطعی شما مجاهدین را (به تعبیر امروز) لشکر خودت کرده‌ای. 


معادیخواه‌ علاوه‌ بر فعالیت‌های‌ سیاسی‌ از کار پژوهش‌ و تحقیق‌ غافل‌ نبود و چندین‌ اثر را به‌ رشته‌ی تحریر درآورده‌ است‌ که‌ عبارت‌اند از: - تاریخ‌ اسلام‌ «عرصه‌ی‌ دگراندیشی‌ و گفتگو» عصر بعثت ‌ - خط‌ و فرهنگ‌ حکومت‌ اسلامی‌ - خط‌ و فرهنگ‌ رژیم‌های‌ استکباری‌ - شکوه‌ تنهایی‌ در سکوت‌ ربذه‌ «ابوذر غفاری‌» - علی‌ابن‌ابی‌طالب‌؛ خورشید بی‌غروب‌ نهج‌البلاغه‌ با فهرست‌های‌ دهگانه‌ - فرهنگ‌ آفتاب‌ «فرهنگ‌ تفصیلی‌ مفاهیم‌ نهج‌البلاغه 

معادیخواه‌ علاوه‌ بر فعالیت‌های‌ سیاسی‌ از کار پژوهش‌ و تحقیق‌ غافل‌ نبود و چندین‌ اثر را به‌ رشته‌ی تحریر درآورده‌ است‌ که‌ عبارت‌اند از: - تاریخ‌ اسلام‌ «عرصه‌ی‌ دگراندیشی‌ و گفتگو» عصر بعثت ‌ - خط‌ و فرهنگ‌ حکومت‌ اسلامی‌ - خط‌ و فرهنگ‌ رژیم‌های‌ استکباری‌ - شکوه‌ تنهایی‌ در سکوت‌ ربذه‌ «ابوذر غفاری‌» - علی‌ابن‌ابی‌طالب‌؛ خورشید بی‌غروب‌ نهج‌البلاغه‌ با فهرست‌های‌ دهگانه‌ - فرهنگ‌ آفتاب‌ «فرهنگ‌ تفصیلی‌ مفاهیم‌ نهج‌البلاغه 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۰۸:۳۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۳:۱۵

عبدالمجید معادیخواه

خلاصه زندگی نامه

 حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه، از مبارزان سیاسی دوره پهلوی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سمت های مختلفی از جمله نمایندگی‌ حضرت امام‌ خمینی(ره)‌ در عمران‌ کردستان‌، قاضی دادگاه محاکمه گروهک فرقان، نماینده مردم تهران در مجلس اول شورای اسلامی، مسئولیت نهضت سواد آموزی و نیز به عنوان وزیر ارشاد اسلامی خدمت کرد.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع