جستجو در مطالب و اشخاص
علامه آيت‏ الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى در 24 محرّم الحرام سال 1345 هجرى قمرى در تهران در خانواده‏اى اصيل و از اهل علم و تقوى ديده به جهان گشود. وی با وجود درخشش فوق العاده در زمینه های مختلف و هوش و ذکاوتی که داشت، پیشنهادهای زیادی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور و پذیرش مسئولیت های مهم در رشته های مختلف کار، به ایشان شده بود ولی او تحصیلات علوم دینی و درس حوزه را انتخاب کرد.او همیشه "فکر تشکیل حکومت اسلامی و رهائی از حکومت طاغوت" را به عنوان یک وظیفه الهی می دانست. در جریان انقلاب اسلامی او که نزدیکی خاصی با حضرت امام خمینی (ره) داشت، ضمن جزب نیروی های انقلابی از هیچ تلاشی برای حذف حکومت طاغوت دریغ نکرد. با پیروزی انقلاب و تاسیس حکومت اسلامی، در شکل گیری قانون اساسی و پیش نویس آن بر "حاکمیت اسلام و محوریت ولایت فقیه" تاکید و جهت تصویب آن در مجلس خبرگان تلاش نمود. او پس از سی و سه سال اقامت در تهران به خواست استادش سید هاشم حداد که ارادت خاصی به یکدیگر داشتند به مشهد رفت و تا پایان عمر خود در این شهر به تربیت شاگردان و طلاب و نشر و تالیف کتب پرداخت. 

علامه آيت‏ الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى در 24 محرّم الحرام سال 1345 هجرى قمرى در تهران در خانواده‏اى اصيل و از اهل علم و تقوى ديده به جهان گشود. وی با وجود درخشش فوق العاده در زمینه های مختلف و هوش و ذکاوتی که داشت، پیشنهادهای زیادی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور و پذیرش مسئولیت های مهم در رشته های مختلف کار، به ایشان شده بود ولی او تحصیلات علوم دینی و درس حوزه را انتخاب کرد.او همیشه "فکر تشکیل حکومت اسلامی و رهائی از حکومت طاغوت" را به عنوان یک وظیفه الهی می دانست. در جریان انقلاب اسلامی او که نزدیکی خاصی با حضرت امام خمینی (ره) داشت، ضمن جزب نیروی های انقلابی از هیچ تلاشی برای حذف حکومت طاغوت دریغ نکرد. با پیروزی انقلاب و تاسیس حکومت اسلامی، در شکل گیری قانون اساسی و پیش نویس آن بر "حاکمیت اسلام و محوریت ولایت فقیه" تاکید و جهت تصویب آن در مجلس خبرگان تلاش نمود. او پس از سی و سه سال اقامت در تهران به خواست استادش سید هاشم حداد که ارادت خاصی به یکدیگر داشتند به مشهد رفت و تا پایان عمر خود در این شهر به تربیت شاگردان و طلاب و نشر و تالیف کتب پرداخت. 


علامه طهرانى فرزند مرحوم آيت‏الله حاج سيد محمد صادق حسينى طهرانى پدر ایشان آیت الله محمدصادق طهرانی که از شاگردان آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و هم بحث مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی است، انسانی بصیر و غیور و حافظ فرهنگ الهی و سنت نبوی و شئونات اصیل اسلام و از بارزین در حفظ تدین در برابر دستگاه رضا خان پهلوی بوده و یکی از چهار عالم سرشناس طهران به شمار می‌ رفت. جد پدری او سیدابراهیم و جده اش شهربانوخانم که از نوادگان علامه ملا محمدتقى مجلسى و علامه ملا محمدباقر مجلسى و آيت‏الله وحيد بهبهانی است. مادرش بانو رقیه فرزند سیدمحمدتقی طهرانی از تجار محترم تهران است که از اجداد مادری با چند واسطه به حاج ملامهدی نراقی می رسید. 

علامه طهرانى فرزند مرحوم آيت‏الله حاج سيد محمد صادق حسينى طهرانى پدر ایشان آیت الله محمدصادق طهرانی که از شاگردان آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و هم بحث مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی است، انسانی بصیر و غیور و حافظ فرهنگ الهی و سنت نبوی و شئونات اصیل اسلام و از بارزین در حفظ تدین در برابر دستگاه رضا خان پهلوی بوده و یکی از چهار عالم سرشناس طهران به شمار می‌ رفت. جد پدری او سیدابراهیم و جده اش شهربانوخانم که از نوادگان علامه ملا محمدتقى مجلسى و علامه ملا محمدباقر مجلسى و آيت‏الله وحيد بهبهانی است. مادرش بانو رقیه فرزند سیدمحمدتقی طهرانی از تجار محترم تهران است که از اجداد مادری با چند واسطه به حاج ملامهدی نراقی می رسید. 


علامه حسینی طهرانی با سرپرستی پدر، دوران تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را درمشهد و در رشته مکانیک و ماشین سازی با درخشش فوق العاده تمام کرد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، در سال 1364 تحصیل علوم توحیدی و قرآنی را انتخاب نمود و وارد حوزه شد و راه طلبگی را پیش گرفت. آیت الله طهرانی به‌ دست مرحوم آیت الله میرزا محمد طهرانی صاحب «مستدرک البحار» که از اعاظم عصر و دائی پدری او بود، در مشهد مقدس، لباس تقوی و علم به تن کرد. سپس در همان سال 1346 ق، به قم رفت و در مدرسه حجتیه مرحوم آیت ‌الله حجت مقیم شد و مشغول تحصیل گردید.  تحصیل در قم دوران درسی در حوزه علمیه قم بسیار موفقیت آمیز بود. از همان سالهای اول به جمع شاگردان مفسر بزرگ قرآن، مرحوم علامه طباطبائی (صاحب تفسیر المیزان) پیوست و از یاران خاص او بود و از درس حکمت و تفسیر و عرفان عملی وی استفاده فراوان نمود، همچنین در سطوح مختلف علمی و مجاهدات عملی در طی مدت 7 سال از اساتید آنجا، بهره های علمی برد.   تحصیل در نجف آیت الله طهرانی که یکی از شاگردان خاص آیت الله طباطبایی به شمار می رفت به پیشنهاد استادش برای کسب درجه های بالاتر علم در سن 27 سالگی راهی دیار نورانی مولی‌الموالی امیر‌المومنین (ع) گردید. در نجف اشرف به محضر پر درایت مرحوم آیت الله شیخ حسین حلی راه یافت، و دروس فقه و اصول خود راخود نزد این عارف گزراند. علامه طهرانی در درس مرحوم آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی و مرحوم آیت الله حاج سید محمود شاهرودی و مرحوم آیت ‌الله حاج آقا بزرگ طهرانی نیز شرکت جسته، از شاگردان مبرز آنها گردید. بنا به سفارش و توصیه علامه طباطبائی با مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی (وصی مرحوم قاضی طباطبائی) آشنا و به مدت 7 سال نزد ایشان در مسائل سلوکی و عرفانی حشر و نشر پیدا کرد. بعد به خدمت آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی و آیت الله شیخ محمدجواد انصاری رسید و با آنها انس و مراوده زیادی داشته و از این راه به تثبیت پایه های عرفان عملی خود پرداخت. علامه طهرانی هر شب پنجشنبه را در حرم امیرالمومنین علی (ع) و مسجد سهله به سر می برد تا اینکه با انسان کامل و عارف بزرگی بنام مرحوم حاج سیدهاشم موسوی حداد که از اقدام و افضل شاگردان آیت الله حاج سیدعلی قاضی طباطبائی بود آشنا شد. سید هاشم حداد ازمیان شاگردان، به آیت ‌الله حسینی طهرانی علاقه خاصی داشت و پیوند میان این شاگرد و استاد تا آخر عمر پابرجا بود.  

علامه حسینی طهرانی با سرپرستی پدر، دوران تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را درمشهد و در رشته مکانیک و ماشین سازی با درخشش فوق العاده تمام کرد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، در سال 1364 تحصیل علوم توحیدی و قرآنی را انتخاب نمود و وارد حوزه شد و راه طلبگی را پیش گرفت. آیت الله طهرانی به‌ دست مرحوم آیت الله میرزا محمد طهرانی صاحب «مستدرک البحار» که از اعاظم عصر و دائی پدری او بود، در مشهد مقدس، لباس تقوی و علم به تن کرد. سپس در همان سال 1346 ق، به قم رفت و در مدرسه حجتیه مرحوم آیت ‌الله حجت مقیم شد و مشغول تحصیل گردید.  تحصیل در قم دوران درسی در حوزه علمیه قم بسیار موفقیت آمیز بود. از همان سالهای اول به جمع شاگردان مفسر بزرگ قرآن، مرحوم علامه طباطبائی (صاحب تفسیر المیزان) پیوست و از یاران خاص او بود و از درس حکمت و تفسیر و عرفان عملی وی استفاده فراوان نمود، همچنین در سطوح مختلف علمی و مجاهدات عملی در طی مدت 7 سال از اساتید آنجا، بهره های علمی برد.   تحصیل در نجف آیت الله طهرانی که یکی از شاگردان خاص آیت الله طباطبایی به شمار می رفت به پیشنهاد استادش برای کسب درجه های بالاتر علم در سن 27 سالگی راهی دیار نورانی مولی‌الموالی امیر‌المومنین (ع) گردید. در نجف اشرف به محضر پر درایت مرحوم آیت الله شیخ حسین حلی راه یافت، و دروس فقه و اصول خود راخود نزد این عارف گزراند. علامه طهرانی در درس مرحوم آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی و مرحوم آیت الله حاج سید محمود شاهرودی و مرحوم آیت ‌الله حاج آقا بزرگ طهرانی نیز شرکت جسته، از شاگردان مبرز آنها گردید. بنا به سفارش و توصیه علامه طباطبائی با مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی (وصی مرحوم قاضی طباطبائی) آشنا و به مدت 7 سال نزد ایشان در مسائل سلوکی و عرفانی حشر و نشر پیدا کرد. بعد به خدمت آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی و آیت الله شیخ محمدجواد انصاری رسید و با آنها انس و مراوده زیادی داشته و از این راه به تثبیت پایه های عرفان عملی خود پرداخت. علامه طهرانی هر شب پنجشنبه را در حرم امیرالمومنین علی (ع) و مسجد سهله به سر می برد تا اینکه با انسان کامل و عارف بزرگی بنام مرحوم حاج سیدهاشم موسوی حداد که از اقدام و افضل شاگردان آیت الله حاج سیدعلی قاضی طباطبائی بود آشنا شد. سید هاشم حداد ازمیان شاگردان، به آیت ‌الله حسینی طهرانی علاقه خاصی داشت و پیوند میان این شاگرد و استاد تا آخر عمر پابرجا بود.  


سال 1377 ق، در سن 33 سالگی بعد از اتمام تحصیلات عالیه علوم مختلف حوزوی و علوم نقلی و عقلی و کسب فضائل ظاهری و باطنی و رسیدن به اجتهاد به جهت ادای تکلیف در ترویج و گسترش توحید و ولایت و اقامه شعائر دینی، بنا به خواست اساتید و دستور آیت الله شیخ محمدجواد انصاری همدانی، به تهران بازگشت و در نشر احکام اسلام و ارشاد مردم و تهذیب و تزکیه نفوس آنان، به کار مسجد و منبر پرداخت و در مسجد قائم عج الله فرجه به امامت جماعت مشغول گشت.  
سال 1377 ق، در سن 33 سالگی بعد از اتمام تحصیلات عالیه علوم مختلف حوزوی و علوم نقلی و عقلی و کسب فضائل ظاهری و باطنی و رسیدن به اجتهاد به جهت ادای تکلیف در ترویج و گسترش توحید و ولایت و اقامه شعائر دینی، بنا به خواست اساتید و دستور آیت الله شیخ محمدجواد انصاری همدانی، به تهران بازگشت و در نشر احکام اسلام و ارشاد مردم و تهذیب و تزکیه نفوس آنان، به کار مسجد و منبر پرداخت و در مسجد قائم عج الله فرجه به امامت جماعت مشغول گشت.     

وی از زمانی که در نجف بود، همیشه «فکر تشکیل حکومت اسلامی و رهائی از حکومت طاغوت» را به عنوان یک وظیفه الهی می دانست و تعقیب می کرد، لذا وقتی به تهران برگشت، از همان اوایل، فعالیت های خود را شروع کرد و چون ریشه همه ناهنجاری ها را حکومت ظلم، و مبارزه با آن را وظیفه اصلی می دانست، مجالس خصوصی را با علماء و مجالس عمومی را با توده مردم، با بیان های گوناگون و مستند به آیات قرآن، ترتیب داد.با رحلت آیت الله بروجردی و تحرکات اسلام ستیزانه حکومت محمدرضا پهلوی از آنجا که بیش از همه علماء، بنیانگذار انقلاب اسلامی جدی و محکم به صحنه آمده و درخشش فوق العاده داشت، علامه طهرانی در قضایای 15 خرداد با سابقه آشنایی اش با حضرت امام خمینی (ره) ارتباطی دقیق و محکم را، پی ریزی کرد و قدم به قدم در مسیر شروع و اوج گیری نهضت به همکاری و همفکری گسترده پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حکومت اسلام، نهایت سعی خود را در شکل گیری صحییح قانون اساسی و پیش نویس آن بر «حاکمیت اسلام و محوریت ولایت فقیه» و تاکید و تصویب آن در مجلس خبرگان از راههای مختلف نمود. وی در خلال ملاقات های خصوصی با حضرت امام خمینی (ره) نقطه نظرها و پیشنهاداتش را توسط "شهید مرتضی مطهری" که از دوستان قدیمی و شاگردان سلوکی ایشان به شمار می آمد، ابلاغ کرد. او در سال 1400ق، به امر استادش (سیدهاشم حداد) به مشهد رفت. 

وی از زمانی که در نجف بود، همیشه «فکر تشکیل حکومت اسلامی و رهائی از حکومت طاغوت» را به عنوان یک وظیفه الهی می دانست و تعقیب می کرد، لذا وقتی به تهران برگشت، از همان اوایل، فعالیت های خود را شروع کرد و چون ریشه همه ناهنجاری ها را حکومت ظلم، و مبارزه با آن را وظیفه اصلی می دانست، مجالس خصوصی را با علماء و مجالس عمومی را با توده مردم، با بیان های گوناگون و مستند به آیات قرآن، ترتیب داد.با رحلت آیت الله بروجردی و تحرکات اسلام ستیزانه حکومت محمدرضا پهلوی از آنجا که بیش از همه علماء، بنیانگذار انقلاب اسلامی جدی و محکم به صحنه آمده و درخشش فوق العاده داشت، علامه طهرانی در قضایای 15 خرداد با سابقه آشنایی اش با حضرت امام خمینی (ره) ارتباطی دقیق و محکم را، پی ریزی کرد و قدم به قدم در مسیر شروع و اوج گیری نهضت به همکاری و همفکری گسترده پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حکومت اسلام، نهایت سعی خود را در شکل گیری صحییح قانون اساسی و پیش نویس آن بر «حاکمیت اسلام و محوریت ولایت فقیه» و تاکید و تصویب آن در مجلس خبرگان از راههای مختلف نمود. وی در خلال ملاقات های خصوصی با حضرت امام خمینی (ره) نقطه نظرها و پیشنهاداتش را توسط "شهید مرتضی مطهری" که از دوستان قدیمی و شاگردان سلوکی ایشان به شمار می آمد، ابلاغ کرد. او در سال 1400ق، به امر استادش (سیدهاشم حداد) به مشهد رفت. 


علامه حسینی طهرانی در مدت 15 سال اقامت در مشهد مقدس دوره علوم و معارف اسلام را در قالب 19عنوان در 52 جلد و در بيش از 20 هزار صفحه به رشته تاليف درآورد و در پرورش طلاب مُزيّن به علم و عمل اهتمام نمود. آيت‏الله سيد احمد خوانساری از ايشان به عنوان "فخر عالم اسلام" ياد مي‌نمود و علامه طباطبائی او را "پاسدار مكتب تشيع" ناميد و مرحوم حداد به "سيد الطائفتين" ملقب فرمود. 

علامه حسینی طهرانی در مدت 15 سال اقامت در مشهد مقدس دوره علوم و معارف اسلام را در قالب 19عنوان در 52 جلد و در بيش از 20 هزار صفحه به رشته تاليف درآورد و در پرورش طلاب مُزيّن به علم و عمل اهتمام نمود. آيت‏الله سيد احمد خوانساری از ايشان به عنوان "فخر عالم اسلام" ياد مي‌نمود و علامه طباطبائی او را "پاسدار مكتب تشيع" ناميد و مرحوم حداد به "سيد الطائفتين" ملقب فرمود. 


استاد سیدهاشم حداد عبد صالح روح مجرد، مجموعه ای است درباره یکی از اولیای برحق خدا که در فواصل میانی سالهای 1318 ـ 1404 ق، زندگی می کرد. از دنیا به اندکی ناچیز قانع و در عین حال قلبش مالامال از عشق و محبت به حضرت دوست بود و لحظه ای از یاد او غافل نبود. سیدهاشم حدّاد، این عبد صالح خدا با پشتکار زیادی که از خود در میدان جهاد اکبر نشان داد، به علوم و دانشهای بی کرانی دست یافت که زبان از گفتن آنها قاصر و کوتاه است. علامه محمدحسین حسینی طهرانی که خود از ره پویان وادی عشق و توحید بود توفیق خوشه چینی از محضر سید را پیدا کرد و در سفرهای متعددی که به عتبات عالیات داشت، از نفس و بیانات گرم و روح افزای ایشان بهره مند شد. استاد هم به این شاگرد خویش علاقه ویژه داشت به طوری که در فراق وی بسیار افسرده می شد.حداد تنها شاگردی بوده که در زمان حیات مرحوم قاضی موت اختیاری داشته است. (موت اختیاری یعنی: انسان قبل از آن كه بميرد و از اين دنيا كوچ كند و حقائق برای او روشن شود با زحمت و رياضت و تلاش و جديت و اختيار بتواند آن حالات بعد از مرگ برای او حاصل شود و حقائق برای او روشن شود.) برخی اوقات ساعات موت او پنج و شش ساعت طول می کشید. مرحوم علامه با وجود وصول به اعلی مراتب عرفان باز هم در مقام شرح حال مرحوم حداد و نیز در مجالست‌های ظاهری با ایشان نهایت درجات ادب و تواضع را مراعات می‌ نمود که همگی در حقیقت ادب نسبت به مقام فناء و عبودیت و ولایت مرحوم حداد است.   سید هاشم حداد: جزعلامه طهرانی، به دیگری اعتمادی ندارم  در وصف رفاقت این دو عالم همین بس که سید هاشم حداد در وصیت نامه خود می نویسد: "حقیر سید هاشم حداد، وصی و جانشین قرار دادم از طرف خودم چه در حال حیات و چه در حال ممات در امور شریعت و در امر طریقت و تربیت افراد برای وصول به حق، آقای  سید محمد حسین حسینی طهرانی را و ایشان لسان من است و ایشان مورد اعتماد من می باشد و به دیگری اعتمادی ندارم." هر چند علامه طهرانی نمی خواست درباره این استاد خویش کتابی بنویسد، لیکن به درخواست برخی از دوستان به این عمل مبادرت ورزید و پاره ای از اسرار فیمابین خود و استاد را به رشته تحریر درآورد. در کتاب نور مجرد مرحوم علامه طهرانی رضوان الله علیه که سن شریفشان از حضرت آقای حداد قریب به سی‌سال کمتر بوده است در اثر شدت عشق به مرحوم آقای حداد و اطاعت و سنخیت نسبت به ایشان مسیر قرب و کمال را به سرعت طی نموده و همگام با ایشان به سیرالی الله پرداخته‌ است. کتاب روح مجرد در 625 تالیف شده و تا کنون بارها تجدید چاپ شده است. این اثر در یک مقدمه و 12 بخش نگاشته شده و در آن مطالب حاشیه ای هم یافت می شود.  
استاد سیدهاشم حداد عبد صالح روح مجرد، مجموعه ای است درباره یکی از اولیای برحق خدا که در فواصل میانی سالهای 1318 ـ 1404 ق، زندگی می کرد. از دنیا به اندکی ناچیز قانع و در عین حال قلبش مالامال از عشق و محبت به حضرت دوست بود و لحظه ای از یاد او غافل نبود. سیدهاشم حدّاد، این عبد صالح خدا با پشتکار زیادی که از خود در میدان جهاد اکبر نشان داد، به علوم و دانشهای بی کرانی دست یافت که زبان از گفتن آنها قاصر و کوتاه است. علامه محمدحسین حسینی طهرانی که خود از ره پویان وادی عشق و توحید بود توفیق خوشه چینی از محضر سید را پیدا کرد و در سفرهای متعددی که به عتبات عالیات داشت، از نفس و بیانات گرم و روح افزای ایشان بهره مند شد. استاد هم به این شاگرد خویش علاقه ویژه داشت به طوری که در فراق وی بسیار افسرده می شد.حداد تنها شاگردی بوده که در زمان حیات مرحوم قاضی موت اختیاری داشته است. (موت اختیاری یعنی: انسان قبل از آن كه بميرد و از اين دنيا كوچ كند و حقائق برای او روشن شود با زحمت و رياضت و تلاش و جديت و اختيار بتواند آن حالات بعد از مرگ برای او حاصل شود و حقائق برای او روشن شود.) برخی اوقات ساعات موت او پنج و شش ساعت طول می کشید. مرحوم علامه با وجود وصول به اعلی مراتب عرفان باز هم در مقام شرح حال مرحوم حداد و نیز در مجالست‌های ظاهری با ایشان نهایت درجات ادب و تواضع را مراعات می‌ نمود که همگی در حقیقت ادب نسبت به مقام فناء و عبودیت و ولایت مرحوم حداد است.       سید هاشم حداد: جزعلامه طهرانی، به دیگری اعتمادی ندارم   در وصف رفاقت این دو عالم همین بس که سید هاشم حداد در وصیت نامه خود می نویسد:    "حقیر سید هاشم حداد، وصی و جانشین قرار دادم از طرف خودم چه در حال حیات و چه در حال ممات در امور شریعت و در امر طریقت و تربیت افراد برای وصول به حق، آقای  سید محمد حسین حسینی طهرانی را و ایشان لسان من است و ایشان مورد اعتماد من می باشد و به دیگری اعتمادی ندارم."   هر چند علامه طهرانی نمی خواست درباره این استاد خویش کتابی بنویسد، لیکن به درخواست برخی از دوستان به این عمل مبادرت ورزید و پاره ای از اسرار فیمابین خود و استاد را به رشته تحریر درآورد. در کتاب نور مجرد مرحوم علامه طهرانی رضوان الله علیه که سن شریفشان از حضرت آقای حداد قریب به سی‌سال کمتر بوده است در اثر شدت عشق به مرحوم آقای حداد و اطاعت و سنخیت نسبت به ایشان مسیر قرب و کمال را به سرعت طی نموده و همگام با ایشان به سیرالی الله پرداخته‌ است. کتاب روح مجرد در 625 تالیف شده و تا کنون بارها تجدید چاپ شده است. این اثر در یک مقدمه و 12 بخش نگاشته شده و در آن مطالب حاشیه ای هم یافت می شود.     

علامه طهرانی استاد شهید مطهری بودند و با ایشان رابطه بسیار صمیمی و دوستانه ای داشتند. شهید مطهری در اوایل انقلاب، رابط میان حضرت امام خمینی (ره) و علامه طهرانی بود و نظرات علامه را به رهبر فقید انقلاب منتقل می کرد. طرح برچیده شدن کروات از جامعه طرح تشکیل سپاه پاسداران طرح حکومت بر اساس ولایت فقیه مخالفت شدید ایشان با کاهش فرزندان و شعار فرزند کمتر زندگی بهتر ( تالیف کتاب: کاهش جمعیت ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین)و ...از جمله این طرح ها بودند.  البته ایشان طرح های دیگری هم در مدل حکومت اسلامی داشتند که با شهادت شهید مطهری ابلاغ آنها به حضرت امام خمینی (ره) ناکام ماند. در زمانی که مرحوم مطهری بر اثر ترور شهید شد در جیب قبای وی دفترچه ای یافتند که در آخرین صفحه آن طرح علامه طهرانی برای حجاب در آن نوشته شده بود. ظاهرا شهید مطهری می خواسته این طرح را به حضرت امام خمینی (ره) پیشنهاد کند.  
علامه طهرانی استاد شهید مطهری بودند و با ایشان رابطه بسیار صمیمی و دوستانه ای داشتند. شهید مطهری در اوایل انقلاب، رابط میان حضرت امام خمینی (ره) و علامه طهرانی بود و نظرات علامه را به رهبر فقید انقلاب منتقل می کرد.  طرح برچیده شدن کروات از جامعه   طرح تشکیل سپاه پاسداران طرح حکومت بر اساس ولایت فقیه    مخالفت شدید ایشان با کاهش فرزندان و شعار فرزند کمتر زندگی بهتر ( تالیف کتاب: کاهش جمعیت ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین)و ...از جمله این طرح ها بودند.    البته ایشان طرح های دیگری هم در مدل حکومت اسلامی داشتند که با شهادت شهید مطهری ابلاغ آنها به حضرت امام خمینی (ره) ناکام ماند. در زمانی که مرحوم مطهری بر اثر ترور شهید شد در جیب قبای وی دفترچه ای یافتند که در آخرین صفحه آن طرح علامه طهرانی برای حجاب در آن نوشته شده بود. ظاهرا شهید مطهری می خواسته این طرح را به حضرت امام خمینی (ره) پیشنهاد کند.     

قضاءمهرتابانکتاب جهادروح مجرّدرسالهٔ بدیعهرسالهٔ نوینتفسیر آیه نورانوار الملکوتنور ملکوت قرآنالله شناسی (3 جلد)امام شناسی (هجده جلد)معادشناسی (10 جلد)توحید علمیّ و عینیّرویت هلال در شهر رمضانولایت فقیه در حکومت اسلامسرالفتوح نظر بر پرواز روحتفسیر آیهٔ: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَآءِرسالهٔ سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوموظیفهٔ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلاممطلع انوار (دست نوشته های علامه طهرانی)رسالهٔ لبُّ اللُباب در سیر و سلوک اُولی الالبابلزوم اشتراک در آفاق نسبت به دخول شهر جدیدآیین رستگاری (مصاحبات درباره سیر و سلوک الی الله)رساله نکاحیه(کاهش جمعیت ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین)در اینجا لازم است اشاره کنیم که از میان 50 کتابی که توسط ایشان تالیف شده کتاب های زیر اجازه چاپ نگرفت:کتاب وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلامیکتاب نخستین قربانی ( در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)جلد 16,17,18امام شناسی 

قضاءمهرتابانکتاب جهادروح مجرّدرسالهٔ بدیعهرسالهٔ نوینتفسیر آیه نورانوار الملکوتنور ملکوت قرآنالله شناسی (3 جلد)امام شناسی (هجده جلد)معادشناسی (10 جلد)توحید علمیّ و عینیّرویت هلال در شهر رمضانولایت فقیه در حکومت اسلامسرالفتوح نظر بر پرواز روحتفسیر آیهٔ: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَآءِرسالهٔ سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوموظیفهٔ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلاممطلع انوار (دست نوشته های علامه طهرانی)رسالهٔ لبُّ اللُباب در سیر و سلوک اُولی الالبابلزوم اشتراک در آفاق نسبت به دخول شهر جدیدآیین رستگاری (مصاحبات درباره سیر و سلوک الی الله)رساله نکاحیه(کاهش جمعیت ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین)در اینجا لازم است اشاره کنیم که از میان 50 کتابی که توسط ایشان تالیف شده کتاب های زیر اجازه چاپ نگرفت:کتاب وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلامیکتاب نخستین قربانی ( در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)جلد 16,17,18امام شناسی 


پاسخ به انحراف فرقه وهابیت از طریق توحید ذات الهى مرحوم علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی به بیان انحراف فرقه وهابیت در توحید ذات الهى‏ می‏پردازد و می‌نویسد: «وهابیه مى‏‌گویند که خداوند عوالم را بدون واسطه خلق کرده است؛ و موجودات، فرشتگان سماوى و ارواح مجرَده قدسیه، هیچ تأثیرى در آفرینش ندارند؛ و هیچ گونه عنوان واسطه‌گى به خود نمى‌‏گیرند؛ بنابراین استمداد از روح رسول‌الله، امامان و از ملائکه حتى ملائکه مقربین شرک است.» جواب مى‌دهیم:«آیا استمداد از ارواح به صورت زنده، مثل پیغمبر زنده، و امام زنده شرک نیست؟! آیا استمداد از عالِم، طبیب، متخصص، کشاورز و صنعتکار، شرک نیست؟ اگر شرک است؛ چرا شما استمداد مى‌‏کنید؟ دست از هر گونه استمدادى در عالم طبع و در حیات دنیا بردارید، تا پس از چند لحظه‌اى همگى بمیرید و به دیار عدم و موطن اصلى خود برگردید! و اگر شرک نیست، چه تفاوت دارد بین استمداد از پیامبر زنده، و از روح او پس از مرگ؟ چه تفاوت دارد بین استمداد از طبیب جراح، براى عمل آپاندیس و استمداد از جبرئیل؟» مى‌گویند: اینها شرک نیست؛ و آنها شرک است! چون ارواح آنها دیده نمى‌‏شوند، و به صورت نمى‌‏آیند؛ و خلاصه استمداد از اسباب طبیعى و مادى شرک نیست؛ ولى از امور معنوى و روحانى شرک است. استمداد از ماده کثیف شرک نیست، و از نفوس عالیه مجرده قدسیه شرک است. در جواب مى‌گوییم: قاعده عقلیه استثناء پذیر نیست؛ اگر استمداد از غیر خدا شرک باشد، همه جا شرک است؛ و همه جا غلط است. پس چگونه شما با دلیل عقلى مى‌‏خواهید، اثبات توحید حق را کنید و آنگاه در خصوص امور مادى و طبیعى، استثنا مى‌‏زنید!؟ آیا خنده‌آور نیست؟ یا گریه آور، بر مسکنت و تهی دستى شما از علم و عرفان حضرت حق؟!   شبهه وهابیت: طواف بر گرد قبر معصوم و بوسیدن شرک است  وهابیان مى‌گویند: طواف بر گرد قبر معصوم شرک است؛ بوسیدن ضریح مطهر شرک است؛ بوسیدن عتبه شرک است؛ سجده کردن بر روى تربت سید الشهداء(ع) شرک است؛ واسطه قرار دادن ائمه و حضرت زهرا (س) را براى قضاء حوائج، شرک است. جواب مى‌‏دهیم: چرا شرک است؟ چه تفاوتی بین بوسیدن حجرالأسود یا بوسیدن ضریح است؟ چه تفاوت بین خانه بنا شده حضرت ابراهیم(ع) به نام کعبه؛ و بین مرقد مطهر آیت کبراى الهى و صاحب مقام أوْ أدْنى و صاحب شفاعت کبرى و حامل لوآی حمد است؟ چرا طواف در آنجا جایز است، و در اینجا که به لحاظ جایگاه دارای اهمیت و ارزش است جائز نیست؟چرا سجده کردن بر روى زمین و خاک و هر چیزى جایز است، ولى خصوص تربت پاک یگانه شهید راستین شرع و شریعت، و حق و حقیقت ابا عبدالله الحسین جایز نیست! اگر سجده کردن بر روى چیزى شرک است، چرا بر روى فرش و قالى، و زمین و حصیر جایز است؛ ولى در اینجا به نحو ویژه، حرام شد؟ در آنجا توحید است؛ و در اینجا شرک شد؟! استمداد از هر شخص زنده‌‏اى هم که مى‌‏کنید، از روح او مى‌‏کنید نه از بدن او! و در این صورت چرا استمداد از نفوس خبیثه کافره که در دنیا هستند شرک نیست! و از روح صدیقه طاهره(س) شرک شد؟ جواب این است که: اگر به عنوان استقلال باشد، همه شرک است؛ چه طواف به گرد خانه خدا، و چه بوسیدن حجر الاسْود؛ و چه سجده کردن بر روى فرش و زمین معمولى؛ و چه واسطه قرار دادن طبیب و جراح و عالم و متخصص؛ و اگر به عنوان استقلال نباشد، هیچ کدام شرک نیست؛ بلکه نفس توحید و عین توحید است. آیا در موجودات این عالم به نظر به استقلال نگریستن شرک نیست؟ پس طائفه وهابیه، با این تنزیه و تقدیسى که مى‌‏خواهند از ذات حق کنند، خودشان کور کورانه در دامن شرک افتاده‏‌اند؛ «و مِمَنْ یَعْبُدُ اللَهَ عَلَى حَرْفٍ؛  و برخى از مردم هستند که خدا را از یک سو و یک جانب فقط عبادت مى‏‌کنند» یعنى فقط خدا را از یک دریچه مى‏بینند و مى‏نگرند و قدرت و عظمت او را فقط در بعضى از چیزها مى‌‏دانند نه در همه چیز و در همه جا؛ گردیده‌‏اند. بوسیدن امام به دلیل امامت عین احترام به خداوند است؛ عرض حاجت به ارواح مقدسه از جهت معنویت و روحانیت و تقرب آنها به خداوند، عین عرض حاجت به خدا، و عین توحید است؛ حب محبوبان خدا حب خداست.‏   پاسخ علامه طهرانی به شبهات وهابیت از منظر قرآن کریم علامه طهرانی به شبهات این چنین پاسخ می دهند:مگر در قرآن کریم نمى‏‌خوانیم: «وَ الْمُدَبِراتِ أمْرًا»؛ «سوگند به فرشتگانى که تدبیر امور مى‏‌کنند»، «وَ اللَهُ الَذِى أَرْسَلَ الرِیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَیِتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُشُورُ.»؛ «و خداوند آن است که بادها را مى‏فرستد، تا ابرها را حرکت دهند، و بنا براین ما آن ابر را به مکان مرده (و بى آب و علف) سوق مى‌دهیم؛ تا به سبب آن ابر، زمین را پس از مردنش زنده مى‌‏کنیم، نشور مردگان هم همین طور است.» »وَ هُوَ الَذِى أنْزَلَ مِنَ السَمَآءِ مَآءً فَأخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِ شَى‏ءٍ؛ و اوست آن که از آسمان آب را فرود آورد؛ تا آنکه ما به وسیله آن، روئیدنى هر چیز را استخراج نماییم«. چگونه در این آیات، تدبیر امور را از فرشتگان مى‏داند، و باران را از حرکت ابرها به نقاط محروم؛ و بهره‌بردارى از درختان را به واسطه تلقیح بادها؛ و بیرون آوردن هر قسم از روئیدنى‌ها را به سبب ریزش باران از آسمان، و نیز در بسیارى از آیات دیگر صریحاً ایجاد تکونات را از این اسباب ذکر مى‏کند. و بنابراین ما چگونه مى‌توانیم نفى سببیت کنیم، در حالى که این آیات صریحاً آن را اثبات می‌کند؟ بلى باید گفت: این اسباب، همه مقهور و مأمور خدا هستند و استقلال ندارند؛ و ما هم درباره این اسباب، و همه گونه اسباب دیگر از مادى و معنوى، همین را مى‌گوییم که: از خود استقلال ندارند؛ بلکه شفیع و شافع و واسطه براى اخذ از جانب خدا و افاضه به عوالم هستند. مى‌گویند: استمداد از ارواح پیغمبران و امامان، استمداد از روح مرده است، و این یک نوع مرده‌گرایى است؛ و یک نوع بت ‏پرستى که انسان از چیز مرده، و بدون عین و اثر حاجتى را طلب کند؛ و آن را نزد خداوند شفیع قرار دهد؛ چه تفاوت مى‌‏کند بین درخواست از صنم، و بین درخواست حاجت از موجود بدون اثر؟ جواب مى‌دهیم: به نص آیات قرآن و براهین عقلی، روح انسان پس از مرگ، مرده نیست بلکه زنده است و بنا بر تجرد نفس نمى‏تواند معدوم صِرف گردد؛ و مرگ عبارت است از انتقال از دنیا به آخرت، و علاوه درباره شهداء مگر قرآن کریم نمى‌‏فرماید: زنده‏اند و در نزد خداوند روزى مى‏خورند؟ «وَ لَا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَهِ أَمْوتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِهِمْ یُرْزَقُونَ؛«و البته (اى پیغمبر) چنین گمان مکن که: آنان که در راه خدا کشته شده‌‏اند، مردگانند! بلکه زندگانند؛ و در نزد پروردگارشان روزى مى‏خورند.» مى‌گویند: این آیه، در خصوص شهیدان است؛ شهیدان غزوه احد چون حمزه و غیره. جواب آن است که: آیا حمزه و غیر او، از شهیدان؛ مگر در تحت نبوت رسول‌الله نبوده‌‏اند؟! آیا مقام حمزه از رسول‌الله بالاتر شد، که او زنده است؛ و رسول‌الله پس از مرگ مرده است؟! نه، چنین نیست؛ بلکه رسول‌الله شهید شُهَدا و موکَل بر ارواح پیغمبران است. ما در تمام نمازها به پیامبر درود مى ‏فرستیم: «السَلَامُ عَلَیْکَ أَیُهَا النَبِىُ وَ رَحْمَة اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ؛ سلام خدا بر تو باد اى پیغمبر خدا! و رحمت خدا و برکات خدا بر تو باد!»  
پاسخ به انحراف فرقه وهابیت از طریق توحید ذات الهى   مرحوم علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی به بیان انحراف فرقه وهابیت در توحید ذات الهى‏ می‏پردازد و می‌نویسد: «وهابیه مى‏‌گویند که خداوند عوالم را بدون واسطه خلق کرده است؛ و موجودات، فرشتگان سماوى و ارواح مجرَده قدسیه، هیچ تأثیرى در آفرینش ندارند؛ و هیچ گونه عنوان واسطه‌گى به خود نمى‌‏گیرند؛ بنابراین استمداد از روح رسول‌الله، امامان و از ملائکه حتى ملائکه مقربین شرک است.»   جواب مى‌دهیم:«آیا استمداد از ارواح به صورت زنده، مثل پیغمبر زنده، و امام زنده شرک نیست؟! آیا استمداد از عالِم، طبیب، متخصص، کشاورز و صنعتکار، شرک نیست؟ اگر شرک است؛ چرا شما استمداد مى‌‏کنید؟ دست از هر گونه استمدادى در عالم طبع و در حیات دنیا بردارید، تا پس از چند لحظه‌اى همگى بمیرید و به دیار عدم و موطن اصلى خود برگردید!  و اگر شرک نیست، چه تفاوت دارد بین استمداد از پیامبر زنده، و از روح او پس از مرگ؟ چه تفاوت دارد بین استمداد از طبیب جراح، براى عمل آپاندیس و استمداد از جبرئیل؟» مى‌گویند: اینها شرک نیست؛ و آنها شرک است! چون ارواح آنها دیده نمى‌‏شوند، و به صورت نمى‌‏آیند؛ و خلاصه استمداد از اسباب طبیعى و مادى شرک نیست؛ ولى از امور معنوى و روحانى شرک است. استمداد از ماده کثیف شرک نیست، و از نفوس عالیه مجرده قدسیه شرک است.   در جواب مى‌گوییم: قاعده عقلیه استثناء پذیر نیست؛ اگر استمداد از غیر خدا شرک باشد، همه جا شرک است؛ و همه جا غلط است. پس چگونه شما با دلیل عقلى مى‌‏خواهید، اثبات توحید حق را کنید و آنگاه در خصوص امور مادى و طبیعى، استثنا مى‌‏زنید!؟ آیا خنده‌آور نیست؟ یا گریه آور، بر مسکنت و تهی دستى شما از علم و عرفان حضرت حق؟!      شبهه وهابیت: طواف بر گرد قبر معصوم و بوسیدن شرک است  وهابیان مى‌گویند: طواف بر گرد قبر معصوم شرک است؛ بوسیدن ضریح مطهر شرک است؛ بوسیدن عتبه شرک است؛ سجده کردن بر روى تربت سید الشهداء(ع) شرک است؛ واسطه قرار دادن ائمه و حضرت زهرا (س) را براى قضاء حوائج، شرک است. جواب مى‌‏دهیم: چرا شرک است؟ چه تفاوتی بین بوسیدن حجرالأسود یا بوسیدن ضریح است؟ چه تفاوت بین خانه بنا شده حضرت ابراهیم(ع) به نام کعبه؛ و بین مرقد مطهر آیت کبراى الهى و صاحب مقام أوْ أدْنى و صاحب شفاعت کبرى و حامل لوآی حمد است؟ چرا طواف در آنجا جایز است، و در اینجا که به لحاظ جایگاه دارای اهمیت و ارزش است جائز نیست؟چرا سجده کردن بر روى زمین و خاک و هر چیزى جایز است، ولى خصوص تربت پاک یگانه شهید راستین شرع و شریعت، و حق و حقیقت ابا عبدالله الحسین جایز نیست! اگر سجده کردن بر روى چیزى شرک است، چرا بر روى فرش و قالى، و زمین و حصیر جایز است؛ ولى در اینجا به نحو ویژه، حرام شد؟ در آنجا توحید است؛ و در اینجا شرک شد؟! استمداد از هر شخص زنده‌‏اى هم که مى‌‏کنید، از روح او مى‌‏کنید نه از بدن او! و در این صورت چرا استمداد از نفوس خبیثه کافره که در دنیا هستند شرک نیست! و از روح صدیقه طاهره(س) شرک شد؟    جواب این است که: اگر به عنوان استقلال باشد، همه شرک است؛ چه طواف به گرد خانه خدا، و چه بوسیدن حجر الاسْود؛ و چه سجده کردن بر روى فرش و زمین معمولى؛ و چه واسطه قرار دادن طبیب و جراح و عالم و متخصص؛ و اگر به عنوان استقلال نباشد، هیچ کدام شرک نیست؛ بلکه نفس توحید و عین توحید است. آیا در موجودات این عالم به نظر به استقلال نگریستن شرک نیست؟ پس طائفه وهابیه، با این تنزیه و تقدیسى که مى‌‏خواهند از ذات حق کنند، خودشان کور کورانه در دامن شرک افتاده‏‌اند؛ «و مِمَنْ یَعْبُدُ اللَهَ عَلَى حَرْفٍ؛  و برخى از مردم هستند که خدا را از یک سو و یک جانب فقط عبادت مى‏‌کنند» یعنى فقط خدا را از یک دریچه مى‏بینند و مى‏نگرند و قدرت و عظمت او را فقط در بعضى از چیزها مى‌‏دانند نه در همه چیز و در همه جا؛ گردیده‌‏اند. بوسیدن امام به دلیل امامت عین احترام به خداوند است؛ عرض حاجت به ارواح مقدسه از جهت معنویت و روحانیت و تقرب آنها به خداوند، عین عرض حاجت به خدا، و عین توحید است؛ حب محبوبان خدا حب خداست.‏      پاسخ علامه طهرانی به شبهات وهابیت از منظر قرآن کریم علامه طهرانی به شبهات این چنین پاسخ می دهند:مگر در قرآن کریم نمى‏‌خوانیم: «وَ الْمُدَبِراتِ أمْرًا»؛ «سوگند به فرشتگانى که تدبیر امور مى‏‌کنند»، «وَ اللَهُ الَذِى أَرْسَلَ الرِیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَیِتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُشُورُ.»؛ «و خداوند آن است که بادها را مى‏فرستد، تا ابرها را حرکت دهند، و بنا براین ما آن ابر را به مکان مرده (و بى آب و علف) سوق مى‌دهیم؛ تا به سبب آن ابر، زمین را پس از مردنش زنده مى‌‏کنیم، نشور مردگان هم همین طور است.» »وَ هُوَ الَذِى أنْزَلَ مِنَ السَمَآءِ مَآءً فَأخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِ شَى‏ءٍ؛ و اوست آن که از آسمان آب را فرود آورد؛ تا آنکه ما به وسیله آن، روئیدنى هر چیز را استخراج نماییم«.   چگونه در این آیات، تدبیر امور را از فرشتگان مى‏داند، و باران را از حرکت ابرها به نقاط محروم؛ و بهره‌بردارى از درختان را به واسطه تلقیح بادها؛ و بیرون آوردن هر قسم از روئیدنى‌ها را به سبب ریزش باران از آسمان، و نیز در بسیارى از آیات دیگر صریحاً ایجاد تکونات را از این اسباب ذکر مى‏کند.    و بنابراین ما چگونه مى‌توانیم نفى سببیت کنیم، در حالى که این آیات صریحاً آن را اثبات می‌کند؟    بلى باید گفت: این اسباب، همه مقهور و مأمور خدا هستند و استقلال ندارند؛ و ما هم درباره این اسباب، و همه گونه اسباب دیگر از مادى و معنوى، همین را مى‌گوییم که: از خود استقلال ندارند؛ بلکه شفیع و شافع و واسطه براى اخذ از جانب خدا و افاضه به عوالم هستند.   مى‌گویند: استمداد از ارواح پیغمبران و امامان، استمداد از روح مرده است، و این یک نوع مرده‌گرایى است؛ و یک نوع بت ‏پرستى که انسان از چیز مرده، و بدون عین و اثر حاجتى را طلب کند؛ و آن را نزد خداوند شفیع قرار دهد؛ چه تفاوت مى‌‏کند بین درخواست از صنم، و بین درخواست حاجت از موجود بدون اثر؟    جواب مى‌دهیم: به نص آیات قرآن و براهین عقلی، روح انسان پس از مرگ، مرده نیست بلکه زنده است و بنا بر تجرد نفس نمى‏تواند معدوم صِرف گردد؛ و مرگ عبارت است از انتقال از دنیا به آخرت، و علاوه درباره شهداء مگر قرآن کریم نمى‌‏فرماید: زنده‏اند و در نزد خداوند روزى مى‏خورند؟   «وَ لَا تَحْسَبَنَ الَذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَهِ أَمْوتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِهِمْ یُرْزَقُونَ؛«و البته (اى پیغمبر) چنین گمان مکن که: آنان که در راه خدا کشته شده‌‏اند، مردگانند! بلکه زندگانند؛ و در نزد پروردگارشان روزى مى‏خورند.»  مى‌گویند: این آیه، در خصوص شهیدان است؛ شهیدان غزوه احد چون حمزه و غیره. جواب آن است که: آیا حمزه و غیر او، از شهیدان؛ مگر در تحت نبوت رسول‌الله نبوده‌‏اند؟! آیا مقام حمزه از رسول‌الله بالاتر شد، که او زنده است؛ و رسول‌الله پس از مرگ مرده است؟! نه، چنین نیست؛ بلکه رسول‌الله شهید شُهَدا و موکَل بر ارواح پیغمبران است. ما در تمام نمازها به پیامبر درود مى ‏فرستیم: «السَلَامُ عَلَیْکَ أَیُهَا النَبِىُ وَ رَحْمَة اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ؛ سلام خدا بر تو باد اى پیغمبر خدا! و رحمت خدا و برکات خدا بر تو باد!»     

یكی از نكاتی كه در سیره عملی علامه باید در جامعه امروز ما برای همگان خصوصا خواص الگو باشد، تبعیت ایشان از ولی فقیه است. به‌ گونه‌ای كه  در برخی از موارد با این‌كه با نظر حضرت امام خمینی (ره) یا مجلس و... موافقت نداشتند مانند پیش‌نویس قانون اساسی با توجه به جایگاه ولایت فقیه تبعیت می‌كردند و می‌فرمودند: «چه بسا ایشان چیزی بداند كه ما ندانیم و یا این‌كه شاید ضرورتی اقتضا كرده كه ما مطلع نیستیم.» این روش و برخورد از یك مجتهد طراز اول  باید برای بسیاری از سیاسیون امروز الگو و سرمشق باشد. آیت‎الله حسینی طهرانی در مورد نوع حكومت اسلامی و چگونگی ساختار نظام حاكم دارای نگرشی خاص و بدیع بودند كه با شیوه امروز متفاوت است و در كل می‎توان گفت كه با نظریات قرن بیستمی تفاوت جوهری دارد. آن‎چه كه در زیر می‎آید، مختصری در باب حكومت و چگونگی ساختار آن در نگاه ایشان است. مرحوم علامه در تبیین مدلی كه براساس نظریه «ولایت فقیه» با شاخصِ اختصاص این مقام به‎عالم «بالله و بامرالله» دارند، این‌گونه آورده‌اند: فلسفه توحیدی‌ اسلامی‌ متخذ از آیات‌ قرآن‌ كریم‌ و سنت‌ نبوی، روح‌ حكومت‌ و ولایت‌ بر مردم‌ را منحصر به عالمترین‌ و جامع‌ترین‌ و منزه‌ترین‌ افراد می‌شناسد. در این‌ صورت‌، افراد امت‌ به رهبری‌ چنین‌ پیشوایی‌ راستین‌ كه‌ هم‌ دارای‌ دلی‌ روشن‌ و آگاه‌ و مغزی‌ متفكر و عزمی‌ راسخ است و هم‌ از خود گذشته‌ و به‎كلیت‌ پیوسته‌ است‌، از بهترین‌ مواهب‌ الهیه‌ استفاده‌ كرده‌ و تمام‌ قوا و استعدادهای‌ ذاتی‌ خود را به ‎منصه ظهور و بروز می‌رسانند. در این‌ فلسفه‌، حكم‌ و قانون‌ و قضاء از بالا (یعنی‌ از مقام‌ توحید و طهارت‌ كه‌ مقام‌ وحدت‌ و جامعیت‌ ولی امر است‌) به پایین‌ تدریجا گسترش‌ پیدا می‌كند، و تمام‌ اقشار طبقات‌ را فرا می‌گیرد؛ ولی‌ در فلسفه‎های‌ مادی، یا در قوانین‌ غربی‌ كه‌ از روح‌ توحید اسلامی‌ بهره‌ای‌ ندارند، مراكز تصمیم‌‎گیری از كثرت‌ شروع‌ می شود، یعنی‌ افكار مردم‌ گرچه‌ در نهایت‌ ضعف‌ باشند، فقط‌ به‎ملاك‌ اكثریت‌، حق‌ تعیینِ سرنوشت‌ و تصمیم‌‎گیری در امور و حاكمیت‌ خود را دارند.   رییس‌‎جمهور باید همان فقیه جامع‌الشرایط باشد در «جمهوری‌ اسلامی» باید تمام‌ ضوابط‌ حكومت‌ اسلام‌ مراعات‌ شود و نام‌ جمهوریت‌ چیزی‌ بر محتوای‌ دولت‌ و حكومت‌ نیفزاید و حق حاكمیت‌ به فقیه‌ عادل‌ كه‌ بر اوضاع‌ زمان‌ آگاه‌ و از مصالح‌ ملت‌ مسلمان‌ اطلاع‌ دارد و قلبش متصل به ملكوت است، سپرده‌ شود.  در حكومت براساس مدل «ولایت فقیه»، رییس‌‎جمهور باید همان فقیه جامع‌الشرایط باشد و اوست‌ كه‌ قوای‌ سه‌‎گانه مقننه‌ و قضاییه‌ و مجریه‌ در وجود او ادغام‌ شده‌ و از او به مصادر امور و حکام‌ ترشح‌ می‌كند. تفكیك‌ مقام‌ رهبری از ریاست‌ جمهوری‌ عملا التزام‌ به تفكیك‌ روحانیت‌ از سیاست‌ است‌. در منطق‌ اسلام‌ حاكم‌ شرع مطاع‌ ریاست‌ مطلقه‌ بر امت‌ دارد. سپردن‌ ریاست‌ جمهوری‌ را به افرادی‌ كه‌ دارای‌ چنین‌ مقامی‌ نباشند، اعطای قدرت‌ به‎دست‌ غیر واجدین‌ این‌ مقام‌ است‌؛ و اشتباهاتی‌ كه‌ صورت‌ می‌گیرد، از عدد بیرون‌ و با هزار ضابطه‌ و قانون‌ این‌ قدرت‌ عنان‌‎ گسیخته‌ را نمی‌توان‌ مهار كرد. انتخابات‌ برای‌ تعیین رهبر كه همان ریاست‌‎جمهوری است، باید به‎صورت‌ تشكیل‌ شورای‌ خبرگان انجام شود و در این‌ صورت‌، مدت‌ آن‌ محدود به چهار سال‌ (كه‌ آن‌ نیز معیار غربی‌ است‌) نخواهد بود، بلكه‌ تا هنگامی كه‌ از مقام‌ فقیه بودن‌ و عالم بودن‌ و بصیرت‌ برخوردار است‌، باید در راس‌ ریاست‌‎جمهوری‌ باقی‌ بماند و عزل‌ او نصب‌ دیگری‌ را در وقتی‌كه‌ فاقد شرایط‌ گردد یا از دنیا برود، باز به‎وسیله شورای خبرگان كه خبره بودن در فن داشته‌ و از مزایای‌ كمال‌ اخلاقی‌ و عدالت‌ برخوردارند، صورت‌ خواهد گرفت.  
یكی از نكاتی كه در سیره عملی علامه باید در جامعه امروز ما برای همگان خصوصا خواص الگو باشد، تبعیت ایشان از ولی فقیه است. به‌ گونه‌ای كه  در برخی از موارد با این‌كه با نظر حضرت امام خمینی (ره) یا مجلس و... موافقت نداشتند مانند پیش‌نویس قانون اساسی با توجه به جایگاه ولایت فقیه تبعیت می‌كردند و می‌فرمودند: «چه بسا ایشان چیزی بداند كه ما ندانیم و یا این‌كه شاید ضرورتی اقتضا كرده كه ما مطلع نیستیم.» این روش و برخورد از یك مجتهد طراز اول  باید برای بسیاری از سیاسیون امروز الگو و سرمشق باشد.    آیت‎الله حسینی طهرانی در مورد نوع حكومت اسلامی و چگونگی ساختار نظام حاكم دارای نگرشی خاص و بدیع بودند كه با شیوه امروز متفاوت است و در كل می‎توان گفت كه با نظریات قرن بیستمی تفاوت جوهری دارد. آن‎چه كه در زیر می‎آید، مختصری در باب حكومت و چگونگی ساختار آن در نگاه ایشان است.   مرحوم علامه در تبیین مدلی كه براساس نظریه «ولایت فقیه» با شاخصِ اختصاص این مقام به‎عالم «بالله و بامرالله» دارند، این‌گونه آورده‌اند:   فلسفه توحیدی‌ اسلامی‌ متخذ از آیات‌ قرآن‌ كریم‌ و سنت‌ نبوی، روح‌ حكومت‌ و ولایت‌ بر مردم‌ را منحصر به عالمترین‌ و جامع‌ترین‌ و منزه‌ترین‌ افراد می‌شناسد. در این‌ صورت‌، افراد امت‌ به رهبری‌ چنین‌ پیشوایی‌ راستین‌ كه‌ هم‌ دارای‌ دلی‌ روشن‌ و آگاه‌ و مغزی‌ متفكر و عزمی‌ راسخ است و هم‌ از خود گذشته‌ و به‎كلیت‌ پیوسته‌ است‌، از بهترین‌ مواهب‌ الهیه‌ استفاده‌ كرده‌ و تمام‌ قوا و استعدادهای‌ ذاتی‌ خود را به ‎منصه ظهور و بروز می‌رسانند.  در این‌ فلسفه‌، حكم‌ و قانون‌ و قضاء از بالا (یعنی‌ از مقام‌ توحید و طهارت‌ كه‌ مقام‌ وحدت‌ و جامعیت‌ ولی امر است‌) به پایین‌ تدریجا گسترش‌ پیدا می‌كند، و تمام‌ اقشار طبقات‌ را فرا می‌گیرد؛ ولی‌ در فلسفه‎های‌ مادی، یا در قوانین‌ غربی‌ كه‌ از روح‌ توحید اسلامی‌ بهره‌ای‌ ندارند، مراكز تصمیم‌‎گیری از كثرت‌ شروع‌ می شود، یعنی‌ افكار مردم‌ گرچه‌ در نهایت‌ ضعف‌ باشند، فقط‌ به‎ملاك‌ اكثریت‌، حق‌ تعیینِ سرنوشت‌ و تصمیم‌‎گیری در امور و حاكمیت‌ خود را دارند.        رییس‌‎جمهور باید همان فقیه جامع‌الشرایط باشد    در «جمهوری‌ اسلامی» باید تمام‌ ضوابط‌ حكومت‌ اسلام‌ مراعات‌ شود و نام‌ جمهوریت‌ چیزی‌ بر محتوای‌ دولت‌ و حكومت‌ نیفزاید و حق حاكمیت‌ به فقیه‌ عادل‌ كه‌ بر اوضاع‌ زمان‌ آگاه‌ و از مصالح‌ ملت‌ مسلمان‌ اطلاع‌ دارد و قلبش متصل به ملكوت است، سپرده‌ شود.  در حكومت براساس مدل «ولایت فقیه»، رییس‌‎جمهور باید همان فقیه جامع‌الشرایط باشد و اوست‌ كه‌ قوای‌ سه‌‎گانه مقننه‌ و قضاییه‌ و مجریه‌ در وجود او ادغام‌ شده‌ و از او به مصادر امور و حکام‌ ترشح‌ می‌كند. تفكیك‌ مقام‌ رهبری از ریاست‌ جمهوری‌ عملا التزام‌ به تفكیك‌ روحانیت‌ از سیاست‌ است‌. در منطق‌ اسلام‌ حاكم‌ شرع مطاع‌ ریاست‌ مطلقه‌ بر امت‌ دارد. سپردن‌ ریاست‌ جمهوری‌ را به افرادی‌ كه‌ دارای‌ چنین‌ مقامی‌ نباشند، اعطای قدرت‌ به‎دست‌ غیر واجدین‌ این‌ مقام‌ است‌؛ و اشتباهاتی‌ كه‌ صورت‌ می‌گیرد، از عدد بیرون‌ و با هزار ضابطه‌ و قانون‌ این‌ قدرت‌ عنان‌‎ گسیخته‌ را نمی‌توان‌ مهار كرد. انتخابات‌ برای‌ تعیین رهبر كه همان ریاست‌‎جمهوری است، باید به‎صورت‌ تشكیل‌ شورای‌ خبرگان انجام شود و در این‌ صورت‌، مدت‌ آن‌ محدود به چهار سال‌ (كه‌ آن‌ نیز معیار غربی‌ است‌) نخواهد بود، بلكه‌ تا هنگامی كه‌ از مقام‌ فقیه بودن‌ و عالم بودن‌ و بصیرت‌ برخوردار است‌، باید در راس‌ ریاست‌‎جمهوری‌ باقی‌ بماند و عزل‌ او نصب‌ دیگری‌ را در وقتی‌كه‌ فاقد شرایط‌ گردد یا از دنیا برود، باز به‎وسیله شورای خبرگان كه خبره بودن در فن داشته‌ و از مزایای‌ كمال‌ اخلاقی‌ و عدالت‌ برخوردارند، صورت‌ خواهد گرفت.     

مقام معظم رهبری در مورد مرحوم علامه طهرانی به فرزندشان آیت الله سید محسن طهرانی چنین فرمودند: براى من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عنایت الهى براشراف به نفوس برخوردار بوده است، زیرا دربعضى از اوقات که من با ایشان ملاقات داشتم ایشان از مسایلى صحبت به میان مى‏آوردند که من آن مطالب را با احدى در میان نگذاشته بودم وفقط خودم از آنها خبر داشتم. حضرت آیت الله خامنه‌‏ای همچنین به این نکته اشاره کردند که: من وقتى این کتاب (روح مجرد) به دستم رسید، همیشه آن را با خود داشتم، حتّى در سفرها، تا اینکه آنرا تمام کردم. 

مقام معظم رهبری در مورد مرحوم علامه طهرانی به فرزندشان آیت الله سید محسن طهرانی چنین فرمودند: براى من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عنایت الهى براشراف به نفوس برخوردار بوده است، زیرا دربعضى از اوقات که من با ایشان ملاقات داشتم ایشان از مسایلى صحبت به میان مى‏آوردند که من آن مطالب را با احدى در میان نگذاشته بودم وفقط خودم از آنها خبر داشتم. حضرت آیت الله خامنه‌‏ای همچنین به این نکته اشاره کردند که: من وقتى این کتاب (روح مجرد) به دستم رسید، همیشه آن را با خود داشتم، حتّى در سفرها، تا اینکه آنرا تمام کردم. 


علامه سیدمحمدحسین طهرانی، روز 17 تیر 1374 هجری شمسی در مشهد مقدس دار فانی را وداع گفت. مدفن وی در قسمت جنوب شرقی صحن انقلاب (عتیق) در آستانه کفشداری می باشد. گفته می شود در زمان دفن علامه طهرانی ابتدا قرار بر این بود که فرزندان و شاگردان ایشان این عالم بزرگ را در حرم مطهر امام رضا علیه السلام، پایین پای حضرت و پشت سر امام رضا علیه السلام دفن کنند. و قبری برای ایشان در این محل خریداری شده بود و هیچ منع قانونی نداشت اما با مخالفت برخی شخصیت ها روبه رو شد. لازم است این را هم اضافه کنیم که محل دفن ایشان سنگ قبر ندارد و هیچ نوشته ای بر روی آن حک نشده است مگر اینکه گاهی دوستداران با قلم خود نام ایشان را در محل دفن حک کنند. 

علامه سیدمحمدحسین طهرانی، روز 17 تیر 1374 هجری شمسی در مشهد مقدس دار فانی را وداع گفت. مدفن وی در قسمت جنوب شرقی صحن انقلاب (عتیق) در آستانه کفشداری می باشد. گفته می شود در زمان دفن علامه طهرانی ابتدا قرار بر این بود که فرزندان و شاگردان ایشان این عالم بزرگ را در حرم مطهر امام رضا علیه السلام، پایین پای حضرت و پشت سر امام رضا علیه السلام دفن کنند. و قبری برای ایشان در این محل خریداری شده بود و هیچ منع قانونی نداشت اما با مخالفت برخی شخصیت ها روبه رو شد. لازم است این را هم اضافه کنیم که محل دفن ایشان سنگ قبر ندارد و هیچ نوشته ای بر روی آن حک نشده است مگر اینکه گاهی دوستداران با قلم خود نام ایشان را در محل دفن حک کنند. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۳۸:۵۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۳:۲۳

علامه طهرانی

خلاصه زندگی نامه

علامه آیت الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی، معروف به علامه طهرانی، از علما و عرفای بزرگ، حکیم، ادیب و فقیه است. وی از مبارزان دوران انقلاب و از کسانی است که در تدوین قانون اساسی تلاش بسیار کرد.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع