رسول پرویزی

رسول پرویزی، در سال 1298 ش در بوشهر متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات متوسطه به سمت آموزگاری مشغول گردید و در سالهای 1315 و 1316 دبیر دبیرستان بوشهر و از سال 1317 به بعد در شرکتهای دولتی فارس و بنادر شیراز و همچنین بانک فلاحتی و شرکت توزیع قند و شکر و شرکت سهامی تلفن ایران مشغول بود. او روزنامه نگار و طنزپرداز شوخ طبع و نکته یابِ استان فارس و نویسنده داستان‌های کوتاه و نماینده بوشهر در مجلس شورای ملی بود. پرویزی بعدها به علت تصدی مناصب حکومتی نوشتن را ادامه نداد. كارنامه ادبی وی در دو مجموعه داستان به نام های "شلوارهای وسله دار" و "لولی مست" خلاصه می ‌شد که اولی بر نویسندگان هم‌ دوره و دوره‌های بعد بسیار تاثیرگذار بود. رسول پرویزی در سال 1356 درگذشت. 


پرویزی بعد از سال 1332 عضو هیئت مدیره شرکت تلفن بود، از نظر اداری شرکت تلفن در آن زمان ارزشی نداشت، تا به هیئت مدیره اش برسد. از نظر مقام هم هیئت مدیره اش مقامی نبود تا یکی از اعضای کوچکش باشد. اما این شغل آغاز تغییر بنیادی رسول پرویزی بود. وی همچنین علاوه بر اینکه سناتور شیراز هم شد بنا به تقاضای "اسدالله علم" یکی از مهمترین چهره های سیاسی دوران محمدرضاشاه پهلوی، ریاست "لژیون خدمتگذاران بشر" را هم که اولین سال تاسیس آن بود را هم برعهده گرفت. 


رسول پرویزی کار نویسندگی را با فعالیتهای تند سیاسی در شیراز آغاز کرد، بعدها که به تهران آمد مدتی با روزنامه های "شرق میانه" و "ایران ما" و جراید دیگر همکاری می کرد تا اینکه به جرگه نویسندگان سخن پیوست و در حقیقت دوران نویسندگی او از این زمان آغاز شد. بسیاری از نوشته ها و قطعات وی جایی در ادبیات فارسی داشته، از جمله اینکه وی در سال 1336 نخستین و معروفترین مجموعه داستان خود به نام "شلوارهای وصله ‌دار"، را منتشر كرد. پرویزی سالها در مجلات قلم زده بود و خود را به عنوان یكی از نمایندگان اصلی تیپ داستانی "جمالزاده" معرفی كرده بود، با این حال نتوانست همراه و همگام با چهره‌های تاثیرگذارتر، مانند "صادق هدایت"، "بزرگ علوی" و "صادق چوبک" حركت كند. 


در ادبیات داستانی ایران، رسول پرویزی را بیشتر با اثر "شلوارهای وصله دار" می شناسند. اثری که چاپ اول آن در سال 1336ه.ش توسط انتشارات "امیرکبیر" صورت گرفت و پاره‌ای از قصه های طنزآمیز آن با استقبال مواجه شد. خصوصا داستانهای کوتاه "قصه عینکم" در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی گنجانده شده بود، "پالتو حنائیم"، "شلوارهای وصله دار" و "زنگ انشا". در مجموعه داستان "شلوارهای وصله دار" که شامل 20 داستان کوتاه می باشد، دو قصه نیز حائز اهمیت است که "شیرمحمد" و "زار صفر" از آن جمله اند و شخصیت پردازیها طوری است که مخاطب را با خود به "هوای تفتیده دشتستان" و دیدار "مردان آفتاب خورده سرنترس و جنگجو و حق جوی" جنوب می برد و از طریق زبان و قلم خود توانست به دربار وصل شود و قلم خود را در اختیار مقام و ثروت قرار داد و به نان و نوایی رسید. 


دومین كتاب رسولی، "لولی سرمست"، در سال 1346 منتشر شد. اما چنگی به دل نزد و نه منتقدان را خوش آمد و نه خوانندگان را. حتی شیوه نگارش وی که سهل و ساده و بی پیرایه و به زبان ساده مادری و فارسی خودمانی بود به ماندگاری خیلی از آثارش کمکی نکرد. 


شیراز بعد از شهریور 1320 جزو منطقه نفوذ انگلیسیها بود و قشقاییها که مخالف احزاب چپ بودند، با رفتن رضاشاه قدرت زیادی پیدا کرده بودند و در هر فرصتی حزب توده را می کوبیدند، ولی با این حال حزب توده توانسته بود با بهره برداری از نفوذ معنوی روزنامه "سروش" و به علت مخالفت مردم با سیاست انگلیس در آن شهر ریشه بدواند و جوانان و روشنفکران را به حزب علاقه مند کند. یکی از این جوانان رسول پرویزی عضو موسس حزب توده در شیراز بود که خیلی زود به عضویت کمیته مرکزی حزب در استان فارس درآمد. او چند سال در شیراز و فارس به فعالیتهای سیاسی و ادبی پرداخت و سپس تصمیم گرفت به تهران برود. انشعاب از حزب پرویزی در تهران با گروه "جهانگیر تفضلی" و "ایران ما" آشنا شد بعد با مجله "سخن" همکاری کرد و سپس به جرگه "اسدالله علم" پیوست، او در اولین کارش در تهران سعی کرد به هر قیمتی که شده از قید و بند حزب توده خلاصی یابد که انشعاب "خلیل ملکی" و "جلال آل احمد" این امکان را برای او فراهم کرد. او تا وقتی که عضو حزب توده بود نه تنها در نوشتن، بلکه در تفکر هم مقید سبک و سیاق حزب توده بود، اما با انشعاب از حزب توده می توانست هر موضوعی که به ذهنش می رسید را بر روی کاغذ بیاورد، این بود که خود را از قید و بند این حزب رهانید. 


"جهانگیر تفضلی" که قبل از همه رسول پرویزی را کشف کرده بود، در دوره جدید انتشار "ایران ما" هنگامی که همه یارانش او را ترک کردند، از رسول نهایت استفاده را برد و چون نگرانی نداشت که رقیبش شود، برای نخستین بار رسول را به بارگاه علم معرفی کرد. در آنجا بود که رسول خوش صحبت و خوش مشرب خیلی زود جایگاهش را در دل علم بازکرد. علم که در دوران بعد از کودتای 28 مرداد 1332  ایران را ترک کرده بود، پس از سقوط دولت دکتر مصدق و بازگشت به ایران زندگانی جدیدی را آغاز کرد و طی یک برنامه حساب شده، عده ای را که در کارهای ادبی و اجتماعی و سیاسی دارای اسم و رسم بودند و گروهی از روزنامه نگاران کانون مطبوعات را صبح ها و شب ها دعوت می کرد که گل سرسبد اینها رسول پرویزی بود. تعدادی از سران سابق حزب توده شیراز را در خدمت داشت که افراد معروفی بودند، یکی از آنها رسول پرویزی نویسنده معروفی بود که از بوشهر نماینده و سناتور میشد. مشاور و سخنگوی علم رسول پرویزی مشاور و سخنگوی علم هم بود که بعد از کودتای 28 مرداد 1332ه.ش به این مقام رسید. وی که اسدالله علم را "حضرت امیر" می نامید، معاون نخست وزیر اسدالله بود، به تنهایی کافی بود که با ذکر صدها مثل و متل همه حضار در ضیافت علم را بخنداند، او با این اعمال موجبات انبساط خاطر اسدالله را فراهم میکرد. سناتور انتخابی شیراز رسول در این زمینه بسیار هنرمند بود. زمانی هم که علم نخست وزیر شد، مأمن نخست وزیر شد و در وزارت دربار علم هم بنا به درخواست او سناتور انتخابی شیراز شد. در یک کلام این که رسول پرویزی خود را مدیون علم می دانست و غلام حلقه به گوش وزیر دربار شده بود. عضویت در فراكسیون پارلمانی حزب مردم هنگامی که علم نخست وزیر شد، وی اقدام به تشکیل حزب مردم  در سال 1336 کرد، اغلب اینها از اعضای موسس و بعضی عضو کمیته مرکزی حزب او بودند. به این ترتیب بود که رسول به عضویت کمیته مرکزی حزب "مردم" درآمد و وقتی انتخابات دو حزبی شد، حزب "میلیون" اقبال و حزب "مردم" علم، رسول پرویزی هم از شهر لار به وکالت رسید. 


در وزارت دربار علم؛ پرویزی علاوه بر اینکه بنا به خواست و نظر علم به مقام سناتوری رسید، چندی بعد به مقام تشریفاتی لژیون خدمتگذاران بشر که به وسیله دربار تاسیس شده بود رسید. در واقع تلاش های علم برای جلب رضایت شاه در اعطای این مقام بی تأثیر نبود. در اوایل دهه 50 و در شرایطی که در گوشه و کنار تهران هزاران حلبی آباد و حصیرآباد بدون برق، آب و فاضلاب از زمین می رویید و ساکنان آن در فقر، گرسنگی، بیماری و آلوده به فساد و معصیت به سر می برند، شاه تصمیم گرفت که جمعی از جوانان پسر و دختر را از ایران و سایر کشورهای جهان جمع کند، تا این لژیونرها در چهار گوشه جهان با فقر و بیماری و معصیت مبارزه کنند. پرویزی رئیس این تشکیلات عظیم شد. وی بارها هزاران بلیط (فرست کلاس) در کشوی میز خود آماده داشت، تا به محض آنکه بیماری واگیرداری در نقطه ای از جهان کشتار به راه بیندازد، لژیونرهای آقای رسول برای مساعدت به سرعت به آنجا بشتابند. (با استناد به کتاب "شبه خاطرات"، نوشته "علی بهزادی"، ص 147) 


رسول پرویزی در تاریخ 8 آبان سال 1356 در سن 58 سالگی و در پی یک بیماری درگذشت و در حافظیه شیراز به خاک سپرده شد. 


اسناد و مراجع